ساسانیان
درود بر کاربران عزیز هم میهن. در این تایپیک تلاش میشود تا اطلاعات مفیدی در رابطه با ارتش ساسانیان به شما عزیزان ارائه شود. شما میدانید که ساسانیان بارها و بارها رومیان مغرور را به خاک مذلت کشانیدند. شاید این امر مارا کنجکاو کند که درون این ارتش نیرومند که این چنین دشمنش را به خاک زد چه بود و چه گذشت.
پیش تر در مورد ارتش اشکانیان در پست (شاهنشاهی اشکانیان جنبشی ملی در 250 ق.م) مطالبی عرض شد. اما در مورد اشکانیان اطلاعات دسته اولی در دست نبود. اما در مورد ساسانیان وضع کاملا متفاوت است و ما به خوبی می توانیم به شرح این ارتش بپردازیم.ابتدا به معرفی و توضیح مختصر از واحد های مختلف ارتش ایران در عصر ساسانی ها می پردازیم :
پیاده نظام _ نیزه داران:
این دسته از سربازان ساده ترین یکان و جزو سربازان سبک اسلحه به حساب می آمدند.اینان زره هایی سبک داشتند. نیزه های تقریبا کوتاه و سپرهای فلزی دایره شکلی در دست داشتند. کلاه خود مچ بند – ساق بند – حفاظ دست و حفاظ صورت داشتند. این یکان اغلب برای نگهبانان مرزی فرستاده میشد و سربازان این یکان مجبور به حمل زره های سنگین نبودند.
پیاده نظام_سپرداران:
بر عکس یکان پیشین که گفته شد این یکان بسیار سنگین اسلحه م تمام زره پوش بود که از نوع زره های زنجیری و حرارت دیده را استفاده می کرد. آنان سپرهایی مربع شکل و بلند که تقریبا نیمی از بدنشان را محافظت میکرد داشته و کلاه خود بلند که زنجیر های سبک گونه ها را می پوشانید و یک حفاظ متحرک که بالا و پایین میرفت روی صورت . اینان هم در حمله و هم در دفاع بسیار موثر بودند . در عین حال آنان دارای سلاح های ویژه ای بودند سلاح های آنان از این قبیل بود : شمشیر بلند – 4 زوبین آماده ی پرتاب در دست - و تبرزینی بر کمر می آویختند. خنجری هم بر پشت کمربند بسته شده بود.
: سنگین اسلحهElite_Cavarly _سواره نظام از نوع
این افراد سوار نظام ویژه بودند. یعنی بهترین هنگ سواره نظام ایران . طبری با ابراز شگفتی از هیبت و قدرت این یکان ارتش ایران سخن می گوید . سلاح و لباس این سربازان چنین ذکر شده :
زره – صفحه ی پوشش سینه-کلاه خود – پوشش مخصوص ساق پا و دست – زره ی مخصوص اسب – نیزه – گرز – شمشیر – تبرزین – یک ترکش با سی تیر- دو کمان و دو عدد زه یدکی .
قطعا این سواره نظام یکان کار آمدی بوده و تقریبا از همه نوع سلاحی بهره میبرده . بر عکس پارتیان که از زره های پولکدار استفاده میکردند ساسانیان از زره های زنجیری استفاده میکردند.
سواره نظام سبک اسلحه :
ین نوع سواران زره ای مخصوص و البته سبک بر تن – پوشش ساق پا و دست. شمشیر بلند . دو کمان و 1 ترکش با تعداد زیادی تیر و دو عدد زه یدکی .
کمانداران:
این سربازان پیاده و زره ای سبک بر تن داشتند . یک کمان و ترکشی بزرگ با تعداد زیادی تیر در دست. اینان در هنگام دفاع در میان حصار یا دیوار ها کارایی بسیار والایی داشتند . کلاه خود و پوشش ساق دست و پا نیز از جمله حفاظ های این یکان بود.
آزادگان:
این سربازان از جمله سربازان نخبه ای بودند که ساسانیان ایجاد کردند. اینان از زره های سنگین استفاده نمی کردند و برای حفظ جان خود و جنگیدند از مغز و مهارت بی نظیر خود بهره میبردند. اینان در هر جنگی شرکت داده نمی شدند ولی به خوبی هویدا بود که این سربازان به تنهایی هر کدام 4 نفر را به مبارازه میطلبید پیروز میشد. (اشاره به لکشر وهرز دیلیم. به گفته ی کلاوس شیپمان سپاهیان وهرز از آزادگان و سواران سنگین اسلحه تشکیل میشد ). اینان عملیات های چیریکی و هم چنین مقاومت های شدید را نیز به عهده میگرفتند.
گارد جاویدان :
این افراد نخبه ترین افراد در سپاه ایران بودند. اینان اغلب مسئولیت حفظ جان شاه را داشتند. اما در صورت لزوم وارد عرصه ی نبرد نیز میشدند. اینان از همه نوع سلاحی استفاده مینمودند و میشود گفت به سختی شکست می خوردند . آنان هرگز به احدی تسلیم نمی شدند و قانون هنگ جاویدان نبرد تا سر حد مرگ بود . آنان اسارت را برای خود توهینی وحشتناک تصور می کردند و هرگز قانونشان به ایشان اجازه ی به اسارت افتادن را نمی داد. یعنی اگر کسی با این هنگ رو به رو میشد یا باید می کشت . یا می مرد یا اینکه او تسلیم جاویدانان میشد. اینان هم پیاده بودند هم سواره .
تعمیر کاران و مهندسین :
اینان ادوات محاصره از قبیل (دژکوب – فلاخن – برجهای محاصره – منجنیق – نردبان های بلند. تیر کمان های عظیم و ...) را می ساختند و در صورت لزوم ادوات به غنیمت گرفته شده را ترمیم و تامیر می نمودند.
کادر درمانی :
جنگ فقط کشته نمیداد. اغلب کسانی که مجروه میشدند توسط این افراد درمان و مراقبت میشدند. این افراد تخصص خاصی داشته و همگان بر علم طب آگاهی داشتند.
سازمان جاسوسی و اطلاعات رسانی:
این تشکیلات نیز به ارتش مربوط میشد. این سازمان افراد تکرو نیرومندی را آموزش میداد که برای عملیات های انفرادی استفاده میشدند. آنان پیش از حمله به شهر مورد نظرابتدا به آن نفوذ می نمودند و گزارشاتی از قبیل تعداد نفرات موجود در پادگان شهر – راههای متصل به ستاد فرماندهی و از این قبیل به دست فرمانده ی لشکر ایران میدادند.این افراد یاد میگرفتند که چگونه تا چند روز بدون آب و غذا زندگی کنند . طی کردن مسافت های طولانی از جمله آموزشهای آنان بود. آنان فقط اط یک شمشیر کوتاه شبیه دشنه و خنجری کوچک استفاده مینمودند.
گارد محافظ شهری:
اینان ساده یکان ارتش بودند که امروزه آنان را پلیس مینامند. هر دسته پلیس از 10 نفر تشکیل میشد که هر ده نفر به همراه یک سردار در سطح شهر قدم می زدند و نظم و امنیت را میان مردم برقرار میکردند. هرکسی شکایتی یا مشکلی داشت فورا به این ستاد رجوع میکرد و درخواست کمک میکرد.
سیستم ارتش ساسانیان:
این بخش در مورد سازماندهی نیروهای ساسانی میباشد.
ساسانیان سربازان خود را همانند هخامنشیان به صورت ده دهی به کار میگرفتند. یعنی اینکه از صد سرباز یک گروهان تشکیل میشد. این گروهان را یک افسر هدایت می کرد. ده گروهان را یک هنگ مینامیدند. یعنی هر ده گروهان(صد نفر) میشد یک هنگ و این هنگ را نیز یکی از افسران عالی رتبه ی ارتش هدایت میکرد. پس هر هنگ متشکل از ده گروهان و هزار سرباز بود. حالا با فراهم آوردن ده هنگ یک لشکر منظم تشکیل میشد که این لشکر را نیز سران لشکری هدایت می کردند.
ایرانیان برای نظم دادن به ارتش از طبل استفاده میکردند و با نواختن آهنگ طبل سربازان را با یکدیگر هماهنگ مینمودند.
در جنگ نزدیک سیدون بین ایرانیان و بیزانسی ها ایرانی ها یک هنگ را در قلب سپاه و سواره نظام سنگین اسلحه را در کنار آنها به حرکت در آوردند.
هر افسر ایرانی برای نشان دادن افسری خود چوبی کوتا نزدیک به 20 سانتی متر را در دست داشت که آرم شاهنشاهی ساسانیان در نوک آن شقش زده شده بود. او یک شنل آبی رنگ و بلند بر دوش داشت و در نوک کلاه خود پری بلند که این نیز نشان افسری اش بود داشت.
سرشماری در لشکر ساسانیان:
این قسمت بسیار جالب و قابل ستایش است . با نبود امکانات پیشرفته در آن زمان ساسانیان کار بسیار جالب و تحسین آمیزی برای سرشماری سربازان خود می نمودند:
پیش از خروج یک سپاه افراد جلوی شاهنشاه یا فرمانده ی سپاه سان (رژه) میرفتند و در پایان رژه هر سرباز تیری در سبد می انداخت .پس از پایان رژه سبد بسته و مهر میشد. پس از پایان جنگ هنگام ورود به شهر هر سرباز تیری را از درون سبد بر میداشت. باقی مانده ی تیرهای نشان دهنده ی تعدا کشته ها و اسیران میشود.
ال آنکه بیزانسی ها برای سرشماری از چنین روشی بهره نمیبردند اما در سال 539 میلادی به تقلید از ایرانیان آنان نیز چنین کردند.
از کل ارتش ساسانیان ارتش سازمان یافته و حساب شده ای بود که احترام شرق و غرب را برانگیخت. روش های نظامی ساسانیان قابل ستایش بود. از آنجا که این اعراب همه ی کتاب های ایرانیان را آتش زدند و اظهار داشتند که الله برای هدایت ما کافی است تنها یک کتاب از ساسانیان به جای مانده که آنهم آموزش تاکتیک های نظامی میباشد یعنی (آیین نامگ) . این کتاب در مورد چگونگی محاصره ی شهرها و چگونگی دفاع سخن گفته.
ساسانیان در میدان جنگ بسیار منظم و از روی اصول حرکت می نمودند. طریقه ی فرماندهی در جنگ این چنین بود که مثلا شاپور اول که بدون ردخور در میدان جنگ حضور پیدا میکرد ابتدا فرمانی را صادر و به سپهسالار گزارش میکرد. سپهسالار در میدان جنگ به سر هنگ ها یا (سران 1000 نفر) گزارش و آنان نیز به هر سرگروهان یا (سردسته ی هر صد نفر) گزارش میدادند و بدین ترتیب دستورات شاه شاهان یا حالا فرمانده با سرعتی بی نظیر به تمامی واحد های رزمی داده میشد . یکی از سنبل های ایرانیان در جنگ درفش کاویانی بود. آنان در جنگ های مهم و سرنوشت ساز از این درفش استفاده مینمودند. این درفش تارخ و پیشینه ای دیرینه دارد که ساسانیان نیز از آن آگاه بودند و به همین دلیل آن را بسیار گرامی میداشتند و مردان ایران زیر این درفش با قوت بسیاری میجنگیدند.
چگونگی جایگیری ارتشها در سرتاسر قلمرو امپراطوری:
ساسانیان همیشه به پیروی از سلف خود پارتیان و هخامنشیان یک ارتش مرکزی داشتند که بدون چون و چرا از شخص شاه شاهان اطاعت میکرد و همیشه گوش به زنگ بود . این ارتش قدرتی فوق العاده و از همه یکانی تشکیل میشد. ضمن اینکه با داشتن همسایه ای چون بیزانس نگاه داری چنین ارتشی ملزم به نظر میرسید.
ما هر دیار ارتشی داشت که زیر فرمان شاه آن دیر بود (منظور شاهک ها هستند.) مثلا شاه خوز(خوزستان) و یا شاه پارت (خراسان) هرکدام ارتشی نیرومند و آماده ی رزم داشتند و اینان زمانی که شاه شاهان ایشان را فرا میخواند با لشکریانشان حاضر میشدند. اینان تحت فرمان شخص شاهنشاه بودند.
مقامات ارتش :
در مورد مقامات ارتش میتوان بدون تردید گفت که بالا ترین و مختار ترین درجه ی این سپاه شخص سپهسالار بوده که برای هدایت ارتش از شخص شاهنشاه اختیار تام داشت. او اجازه داشت تغییرات لازمه را در ساختار ارتش بدهد .او حق جا به جایی یکانهایی را بدون اجازه شاهنشاه داشت. منتها برای لشکر کشی های بزرگ قطعا با شاهنشاه به شور می نشستد که قطعا افسران ارتش نیز حضور داشتند.
سران شورای جنگی که معمولا به سبب فکر و استراتژی نظامی فوق العاده شان اغلب در طرح ریزی های نظامی شرکت داشتند و معمولا در عرصه ی نبر شرکت نمی کردند. اینان گویی که تمام جهان را از نظر گذراندند
تعیین میکردند که سپاهیان از کدامین مسیر و از کدامین طریق به مقصر بروند .
درجه ی بعدی سرلشکر بود- اینان فرمانده ی هر ده هزار نفر بودند و در ارتش از جای گاه خاصی برخوردار بودند. اینان فقط از شخص سپهسالار و شاهنشاه دستور می گرفتند وگرنه احدی به ایشان جرات دستور دادن نداشت و میتوان به جرات گفت که ایشان در حوزه ی خدمت خویش آزادی عمل قابل توجهی داشتند.
درجه بعدی سرهنگی بود. اینان فرمانده ی هزار تن بودند . یا همان یک هنگ. اینان سرداران ارتش بودند که فقط از سرلشکر – سپهسالار و شاهنشاه دستور میگرفتند.
درجه ی بعدی سرگروهان بودن که این نیز از بالا دستهای خود که در بالا گفته شد و شاهنشاه دستور میگرفت.
فرمانده ی گارد شهری (پلیس) و نیروی امنیتی: اینان را نیز سردار یا سرنگهبان میخواندند. اینان هرکدام در حوزه ی خود ماموریت داشتند که نظم و امنیت را برقرار و از جان و مال مردم محافظت کنند.
ارتش ساسانی از دیدگاه مردم ایران ساسانی:
ارتش در دیدگاه مردم جوانان و دست پرورده های ایران بودند که برای حفظ و حراست از مرز و بوم ایران لذات زندگی را کنار گذاشته و سلاح به دست به میدان جنگ شتافتند. شاهنشاهان ساسانی با اهداف ویژه و بلندی که در سر پرورش میدادند باید سیاست های خود را در مرزهای غربی و شرقی با تکیه بر ارتش انجام میدادند و در حقیقت منافع ملی را به وسیله ی ارتش به دست می آوردند.
این از گفته ی شاپور به خوبی هویدا است – شاپور در کتیبه اش گفته :
اهورامزدا بر اعمال من شاعد است که لحظه ای خلاف جهت منافع کشورم قدم بر نداشتم . من همان شاهم که مردانم را در میدان جنگ تنها نگذاشتم. همانطور که پدرم تنها نگذاشت.من همانم که امنیت را برای مردمم در سرتاسر کشور فراهم آوردم تا آنان لحظه ای دچار سختی و مشقت نشوند.
البته ناگفته نماند که ایرانیان از مزدوران هم استفاده می نمودند . ولی ایشان تلاش میکردند این افراد (مزدور) را هرچه بیشتر از ارتش دور نگاه دارند . یعنی اینکه مزدوران به هنگام جنگ فراخوانده میشدند و در پایان مرخص و هرگز از آنان استفاده ی دائمی نمیشد.
هنوز نتوانستم اطلاعات دقیق و دسته اولی از عملیاتهای نظامی ساسانیان به دست آورم به محض مشاهده خدمت دوستان عزیز عرض خواهم نمود. فکر میکنم تا بدینجا در مورد ارتش منظم و سازمان یافته ی ساسانیان اطلاعات کافی داده باشم. فکر کنم حال دریافته اید چرا ساسانیان رومیان را بارها به خاک مذلت کشانیده اند. این ارتش نیرومند ساسانیان قدرت و پایه ای داشت که نظیر و ثانی اش وجود نداشت و ارتش ساسانیان در دنیان به عنوان (سلاح ویژگان) معروف بودند.
یک روز آزاد زیستن بهتر از چهل سال برده زیستن است
(بابک خرمدین)
هخا نام ملکش نهاد ز پیشش کرد منش
زاین ترکیب،جمله شود دوست منش
ساختار ارتش ساساني
راجع به ارتش ايران در عصر ساسانيان اطلاعات بيشتري به ما رسيده و گذشته ازنوشتههاي مورخان معروف رومي، مانند پروکپ، آميين مارسلن و ژوستن و غيره مورخين ارمني و يهودي و بالاخره تاريخ نويسان دورهي اسلامي هم در اين موضوع مطالب سودمندي براي ما به يادگار گذاشتهاند. از همه بالاتر در شاهنامه فردوسي راجع به جنگها و فتوحات و قلعهگيريهاي دوران ساساني اطلاعات به نسبت مفصلي وجود دارد و با بررسي دقيق آنها معلوم مي شود که مدرکهاي خوبي در اختيار فردوسي بوده است، زيرا اغلب رويدادها و حتي ميدانهاي نبرد و عهدنامههايي که في مابين بسته شده و همچنين اسامي قلعهها و شرح محاصره و فتح آنها و اسامي سرداران و امپراطوران رومي با تفاوت مختصري از حيث املاء و تلفظ آنها در شاهنامه پيدا مي شود و شايد اين اسامي به همين صورت به فردوسي رسيده يا اين که در نسخههاي متعددي که بعدها از روي نسخهي اصلي شاهنامه نوشته اند اين انحرافهاي جزوي حاصل شده باشد.
نياز به تحول
چون روميها طي تجربههاي جنگ با اشکانيان پي برده بودند که ايرانيان در امر محاصره و قلعهگيري مهارتي ندارند و در ضمن از تاخت و تاز و حرکتهاي سريع و غافل گيريها و حملههاي برق آساي سواران ايران بستوه آمده بودند، از اين رو به رزمهاي قلعهايي متوسل شدند و از دير زماني در داخل بين النهرين و به خصوص قسمت شمالي و شرقي آن نزديک به ساحل دجله به ايجاد دژها و استحکامهاي تدافعي پرداختند. قلعههاي معروف آنها در بين النهرين از شمال به جنوب عبارت بود از: امد، دارا، نصيبين، بزآبد، سنگارا و هاترا. به علاوه براي حفاظت خود از زحمت سواره ايران اغلب رشته قلعههاي را نزديک هم ميساختند که با نقبها يا راههاي زيرزميني به هم مربوط ميشدند و يک نوع خط دفاعي محکمي براي جلوگيري از تجاوز سوارهاي ايران به حدود فرات و انطاکيه تشکيل ميدادند. دراثر همين عمليات روميها بود که در سازمان و ترکيبات و اسلحه و وسايل و شيوه هاي رزمي ارتش ساساني به ضرورت تحولاتي پيدا شد که شايان ذکر است.
در آغاز اين دوره اردشير پابکان سرسلسلهس دودمان ساساني ارتش ايران را از حالت چريکي خارج کرد و به صورت منظم و دايمي درآورد. به گفته مورخان از زمان اين پادشاه پادگانهاي ثابتي در ايران به وجود آمد که نگاهداري آنها به خرج دولت و جيرهي و مواجب سربازان از خزانهي شاه پرداخت مي شد. «ارتشتاران» يا نظاميان ايران در اين دوره مقام دوم را بين طبقههاي چهارگانهي جامعه داشتند و سازمانهاي مربوط به اداره کردن امور ارتش در درجه اول اهميت شناخته شده است.
اسپورگان
نظر به وسعت مملکت و لزوم داشتن نيروي واکنش سريع براي مقابله با ارتشهاي رومي در طرف مغرب و جلوگيري از تهاجم طايفههاي وحشي آسياي مرکزي در سمت مشرق در زمان ساسانيان، هم مانند دوره اشکانيان، رستهس اصلي ارتش ايران قسمت سواره بود، ولي از لحاظ آموزشها و سازمان و تجهيزات، با سوارهاي پارث تفاوت کلي داشته است.
ساساني به تعليم و تربيت سواران توجه خاصي داشتند و متخصصاني به نام «اندرزبد اسپوراگان» مأمور پادگانهاي مختلف ميکردند که فنون سواري و طرز به کلر گيري اسلحه و شيوههاي رزمي اين رسته را به افسران و افراد بياموزند. در تربيت و نگاهداري و طرز پرورش اسبها هم مراقبت بودند و به بهبود نژاد و تخم آنها توجه مخصوصي مي شده است. براي معالجهي اسبها بيطاران مجربي بنام «ستور پزشک» وجود داشتند که به همه پادگانها سرکشي مي نمودند و اسبهاي بيمار را درمان ميکردند.
در موقع جنگ بر ميزان عليق اسبها ميافزودند تا در اثرسختيهاي جنگ بهزودي از پا در نيايند. سواره دورهي ساساني بيشتر سنگين اسلحه و استعداد تعرضي آن بهحدي بوده که اغلب لژيونهاي رومي را به سرعت و به حال سواره مورد حمله قرار ميدادند. سوار سنگين اسلحه سراپا غرق آهن و پولاد ميشد و اسلحهي هجومي او عبارت از يک نيزه بلند و محکم و گاهي تيروکمان و اغلب شمشير و تبرزين بود. اسلحهي دفاعي او عبارت از يک سپر کوچک، زره و کلاه خود که صورت و پشت گردن را حفظ ميکرد، به علاوه زانوبند و بازوبند آهنين هم داشته است. اين سوارها روي اسب خودشان برگستواني چرمي ميکشيدند.
آميين مارسلن سوارنظام ايران را در نبرد «مرنگا» که بين ژولين امپراتور روم و شاپور بزرگ ساساني رخ داده اين طور ميستايد:
« ستون معظمي که بهسرکردگي مهران فرمانده کل سواران ايران به طرف ما ميآمد يکپارچه از آهن و پولاد بود، قطعات آهن که سراپاي آنها را ميپوشانيد طوري به هم جفت شده بود که نفرات براحتي مي توانستند اعضا بدن را به حرکت درآورند. کلاه خود آنها تمام سر و صورت و حتي پشت گردن را حفظ ميکرد، فقط در مقابل چشمها و دهان شکافهاي کوچکي وجود داشت که براي ديدن و نفس کشيدن بود. به جز اين شکافها از جاي ديگري سلاح دشمن به اين رويينتنان کارگر نميشد.
سواران نيزهدار طوري در خانهي زين محکم جا گرفته بودند، مثل اينکه آنها را با زنجير به پشت اسب بسته باشند. پشت سر آنها صفوف تيراندازان کمانها را به دست گرفته بودند. همين که تيرهاي ايشان ازچلهي کمان رها ميشد مرگ را تا مسافت دوري با خود ميکشانيد.
در عقب سر پيادهها فيلهاي جنگي ديده مي شد که رؤيت هيمنهي آنها با خرطومهاي دراز و دندانهاي بلندشان حقيقه وحشت آور بود».
از سواره سبک اسلحهي دوره پيشين (اشکاني) در اين زمان کمتر اسم برده ميشود و از روي روايتهاي تاريخي اين طور معلوم است که انجام کار اين قسمت سوار در ارتش ساساني اغالب" به عهدهي سوارهاي چالاک و سبکبار عرب بوده است (اکتشافات، عمليات تأخيري و ايذايي و غافلگيري). قسمت ممتاز سواره در اين دوره همان واحدهاي گارد سلطنتي است که بنام «جاويدان» و «جان اسپار» معروف بوده است.
از بين سواران چريکي که سلاطين دست نشاندهي ايران براي خدمت دولت سوق ميدادند ديلميها، چولهاي گرگان، گيلکها و به خصوصارامنه در رشادت و سوارکاري شهرت بسزايي داشتهاند.
پايگان
نخبهي پياده ايران در اين دوره عبارت از تيراندازاني است که در فن خود سرآمد آن عصر بشمار ميآمدند و همواره مايهي هراس و وحشت روميان بودند.بنا به روايتهاي بيشتر مورخان رومي سرعت و مهارت تيراندازان ايران بهحدي بوده که با هر تيري يک سرباز رومي را از پا در ميآوردند و کمتر اتفاق مي افتاد تيرشان به خطا برود. تيراندازان ايراني در اين دوره سپرهاي بزرگ و مشبکي داشتند و اين سپرها را مانند ديواري در جلو خود قرار داده با کمال مهارت از ميان شبکه آنها تيراندازي ميکردند.
در غالب نبردها ديده مي شود که سربازان رشيد رومي جرأت مقابله با سربازان ايراني را داشتهاند که مطمئن مي شدند که ديگر تيري در ترکش آنها باقي نمانده است.
عمل تيراندازان در موقع عقب نشيني بيشتر خطرناک مي شد و بين روميان ضرب المثل شده بود که: «از ايرانيان به خصوص در موقع عقب نشيني آنها بايد حذر کرد».
ديگر واحدهاي پياده، به شمشير و نيزه و بعضي به زوبين مسلح بودند و اينها را پشت سر تيراندازان قرار مي دادند.
فيل سواران
رستهي تازهايي که در زمان ساسانيان به وجود آمد، رستهي فيل سواران است که در واقع جانشين گردونههاي دورهي هخامنشيان واز اسلاف ارابههاي جنگي امروزه محسوب ميشوند، به خصوص که مشاهدهي هيمنهي فيلها باعث هراس و واهمهي روميان ميشد. آميين مارسلن دربند اول کتاب 19 خود آشکارا به اين موضوع اشاره ميکند: «ديدن فيلهاي جنگي ايرانيان قلبها را از کار ميانداخت و صداي اين حيوان مهيب و بوي او نيزموجب وحشت و رم کردن اسبهاي ما ميشد». تعداد فيلهايي که ارتش ساساني در نبرد با روميان به کار ميبرد، بنا به گفته مورخاني که خود در اين نبردها شرکت داشتهاند، از دويست تا به هفتصد زنجير ميرسيده است. از قرار معلوم تا اواخر دورهي ساسانيان نيز از وجود فيلها استفاده ميشده زيرا در نبرد قادسيه وجود فيلها در اردوي ايران ابتدا باعث هراس و هزيمت اعراب شده است.
در دورهي ساساني ارتش ايران به اندازهايي پاي بند حضور فيلها بوده که بعضي اوقات در رزمهاي کوهستاني هم فيلها را همراه ميبردند و براي اين منظور قبل از وقت راههاي کوهستاني را هموار ميکردند. بنا به روايتهاي مورخان رومي در موقع محاصرهي شهرها و قلعههاي مهم از وجود فيلها استفاده ميکردند.
شغلهاي لشکري
بزرگترين شغل نظامي در دوران ساساني شغل «اران اسپهبد» است که صاحب اين شغل در واقع فرماندهي کل قوا را داشته و از لحاظ سياست نيز اقدام به مذاکرهي صلح و انعقاد عهدنامههاي نظامي به عهده او بوده است. اران اسپهبد عضو اول شوراي سلطنتي بوده و بعد از شاه مقام اول را داشته است.
نکته شايان ذکر اين است که چون اغلب سلاطين ساساني د رموقع جنگ خود عهدهدار فرماندهي مي شدند از اين رو وظايف اين شخص را خودشان به عهده ميگرفتند، به طوري که در زمان انوشيروان ضمن اصلاحاتي که درارتش انجام شد شغل «اران سپهبد» ملغي و تمام کشور به چهار منطقهي نظامي تقسيم و براي فرماندهي قواي مقيم هر منطقه يي يک اسپهبد تعيين گرديد.
يکي از امتيازات اسپهبد اين بود که درموقع ورود او به اردوگاه به احترام وي طبل و کرنا نواخته ميشد. بنا بر گفته بعضي ازمورخان پس از شغل «اران سپهبد» فرماندهي کل سواران مقام دوم را در سلسله مراتب داشته است. شغل رياست کل ذخاير و تسليحات ارتش به «انبارک بد» محول بود و اين شخص در سلسله مراتب مقام سوم را حائز بوده است. شغل «ارک بد» که نظير فرماندهي دژبان بوده از مشاغل مهم لشکري محسوب مي شده و اغلب به افراد خانواده سلطنتي محول مي گرديده است.
فرماندهي سوار «اسپورگان سالار» و فرماندهي پياده «پايگان سالار» و فرماندهي تيراندازان را «تيربد» ميگفتند.
رياست گارد سلطنتي ، به عنوان « پشتيکبان سالار » نيز از مشاغل مهم نظامي بوده است. مورخين رومي به شغل ديگري در ارتش دوره ساساني اشاره مي کنند که عبارت از «سپاه دادور» است و در واقع نظير شغل «قاضي عسکر» بوده است.
اسلحه و تجهيزات سپاه ايران در عصر ساسانيان در مخازن مخصوص نگهداري مي شده که آنها را به نام «انبارک» و « گنج » ميخواندند. مأمورين اين مخازن مسئول حسن نگهداري و مرمت آنها بودند و به محض صدور فرمان حرکت يک قسمتي موظف بودند ک اسلحه و تجهيزات ضروري افراد آن قسمت را بدون عيب و نقص تحويل دهند و بعد از خاتمه عمليات پس بگيرند و در انبار قرار بدهند.
واحدها ي ارتش
گرچه راجع به سازمان دقيق و قطعي واحدهاي ارتش اطلاعات صحيح و اطمينان بخشي در دست نيست، ولي از خبرها و روايتهاي مورخان اين طور برميآيد که بزرگترين واحد ارتش را «گند» و فرماندهي آن را «گند سالار» ميخواندند و هر گندي مرکب از چند «درفش» و هر درفشي شامل چند «وشت» بوده است. چون هر درفشي داراي پرچم مخصوص به خود بوده شايد نظير فوج قديم يا هنگ امروزه محسوب مي شده است.
درفش کاوياني
صرف نظر از پرچمهاي گوناکوني که در ارتش دوران ساساني معمول بوده، بزرگترين پرچم ملي و لشکري ايران در آن دوره درفش کاوياني معروف است که به گفتهي تمام مورخان در نزد ايرانيان احترامي به سزا داشته و آن را شعار مليت و مبشر فتح و ظفر ميدانستند و روي آنرا با ديبا و پرنيان پوشانيده بودند. در نتيجه اين تزيينها، عرض وطول پرده اين پرچم به قدري زياد شده بود که در اواخر دوره ساسانيان به 15 پا در 22 پا (5 تا 7 متر) ميرسيده ريشههاي پرده آن به رنگ سرخ و زرد و بنفش بوده است. فردوسي در توصيف آن مي گويد:
چو آن پوست بر نيزه برديد کي
به نيکي يکي اختر افکند پي
بياراست آنرا به ديباي روم
زگوهر بر و پيکر از زر بوم
بزد بر سر خويش چون گرد ماه
يکي زال فرخ بيفکند شاه
فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش
همي خواندينش کاوياني درفش
از آن پس هر آنکس که بگرفت
گاه بشاهي بسر بر نهادي کلاه
بر آن بي بها چرم آهنگران
بر آويختي نو به نو گوهران
زديباي پر مايه و پرنيان
بر آنگونه گشت اختر کاويان
در جنگهاي بزرگ اغلب ديده ميشود که درفش کاوياني را با ارتش حرکت ميداده اند چنانکه فردوسي در «شاهنامه» خود چندين مورد باين نکته اشاره مي کند.
شاهنشاهان ساساني اين پرچم را به کسي جز فرماندهي کل قوا نميسپردند و پس از خاتمه عمليات و بازگشت قسمتها اين پرچم به گنجداران مخصوص که عهده دار حفاظت آن بودند تحويل مي گرديد و در خزانهي سلطنتي نگهداري ميشد.
شوراي نظامي
بر طبق روايتهاي مورخان رومي شاهنشاهان ساساني براي اعلام جنگ و اقدام به لشکرکشي پيشتر شورايي مرکب از فرماندهان و بزرگان کشور تشکيل ميدادند و لزوم اقدام به جنگ را در آن شورا مطرح مي کردند و با توجه به وضعيت خودي و دشمن و رعايت صلاح مملکت و مقتضيات وقت تصميم لازم گرفته ميشد. جلسه شورا بنا به اهميت موضوع ممکن بود چند روز به طول انجامد. چنان که در موقع تجاوز ژوستينين امپراطور روم به مرزهاي ايران و حملههايي که نسبت به منذرين نعمان، سلطان حيره و تحت الحمايه ايران، شده بود بنا به روايات صريح پروکپ، انوشيروان قبل از اقدام به جنگ امر به تشکيل شوراي نظامي داد، چنانکه فردوسي هم به اين موضوع اشاره مي کند:
همه موبدان و ردان را بخواند وزان نامه چندي سخنها براند
سه روز اندر آن بود با راي زن چو با پهلوانان لشکر شکن
چهارم بدان راست شد راي شد که آرد سوي جنگ قيصر سپاه
از اين رو بهخوبي معلوم ميشود که جلسههاي شوراي نظامي ممکن بود چند روز ادامه داشته باشد.
قلعه داري و قلعه گيري
برخلاف تاکتيک دوره اشکانيان که اغلب به صورت مبارزه از مسافت دور و جنگ و گريز و مانورهاي احاطهايي پر وسعتي انجام مي شد، در دوره ساسانيان بر اثر تجربههاي طولاني در جنگهاي ايران و روم حمله از نزديک و رزم تن به تن و اتخاذ آرايشهاي جنگي منظمي معمول شده بود که بنا به گفتهي آميين مارسلن و پروکپ ايرانيان از اين حيث با روميان برابري ميکردند و حتي اغلب بر آنها برتري داشتند. از طرف ديگر ارتش ساساني در قلعهداري و قلعهگيري و فنون محاصره هم مهارت کاملي پيدا کرده بود.
به طور کلي بايد در نظر داشت که در آغاز کار ساسانيان امر مهندسي در ايران رونق زيادي نداشته چنانکه مي بينيم در موقع اسارت والرين امپراطور روم به دست شاپور اول شاهنشاه ايران از وي تقاضا کرده که جمعي از مهندسين رومي را به ايران جلب کند و آنها را وادار به ساختن سد (شادروان) شوشتر کند. والرين به خواسته شاپور عمل کرد و سد شوشتر و کانالهاي زير شهر توسط مهندسين رومي ساخته شد و شايد به همين مناسبت بعدها به «بند قيصري» شهرت پيدا کرده است.
اما بعدها ديده مي شود که براي محاصره دژها و استحکامها روميان، انواع ادوات و اسبابهاي معمول آن دوره را مانند منجنيق، برجک متحرک، کله قوچ و غيره به کار ميبردند و براي خالي کردن پي حصارها و زير برجها چوب بست ميزدند. در موقع محاصره قلعههاي مستحکم رومي که دور آنها خندقهاي عميقي داشته اغلب از راه حفر دالانهاي زيرزميني خود را به نزديکي خندق مي رسانيدند و آن را پر مي کردند و همچنين از راه نقب به زير برجهاي قلعه نفوذ مييافتند و برجها را منفجر و خراب ميکردند؛ گاهي در پيرامون دژها تپههاي مرتفعي برپا ميکردند که بر برج و باروي قلعه مشرف ميشد و از فراز آن مدافعان را تيرباران مي کردند.
در اغلب وقتها با منجنيق سنگهاي بزرگي را به داخل قلعه پرتاب مي کردند يا «قاروره» حاوي مواد سوزان ميانداختند. ايرانيان در قلعهداري ورزيده و ماهر بودند و با ريختن سرب آب کرده و مواد قيراندود از بالاي برجها آلات محاصره دشمن را از کار ميانداختند و کله قوچها را با کمند گرفته به بالا مي کشيدند يا از حرکت باز ميداشتند. دربارهي به کارگيري مواد قيراندود و سوزان آميين مارسلن مي گويد: ژولين تصميم گرفت که از «نهر ملک» کشتي هاي خود را از رودخانه فرات به رودخانه دجله بياورد و قسمتي از پياده نظام رومي را با کشتيها به ساحل ايران فرستاد که پياده شده سر پلي تشکيل بدهند. ايرانيان با پرتاب مواد سوزان روي کشتيها آنها را آتش زدند و مانع از پياده شدن افراد گرديدند. در جاي ديگر مي گويد ايرانيان براي جلوگيري از سوختن کله قوچهاي خودشان به روي آن روپوش چرمي کشيده بودند.
انضباط
در ارتش دوره ساساني انضباط خيلي محکمي برقرار بود و براي جرمهاي مهم نظامي: (خيانت به شاه، تمرد از اوامر فرماندهان، سرکشي، فرار) مجازاتهاي شديد اعمال ميشد. يکي از وظايف مهم افسران حفظ اسرار نظامي بوده است چنان که آميين مارسلن در بند 23 کتاب 31 خود به آن اشاره ميکند:
« کليه اطلاعاتي که بهوسيله ديده وران و پناهندگان به اردوي ما مي رسيد مخالف يکديگر بود، زيرا در ايران از نقشههاي جنگ و نيات فرماندهي جز افسران ارشد احدي اطلاع پيدا نميکرد و از آنها هم کوچکترين مطلبي نميتوانستيم به دست آوريم، براي اين که حفظ اسرار نظامي را از فرايض مذهبي خود ميدانستند و به هيچ قيمتي ابراز نمي داشتند».
بازديد و پرداخت مواجب
در موقع پرداخت مواجب هم بايستي لشکريان از سان بگذرند و فقط به کساني حقوق مي دادند که در اسلحه و تجهيزات آنها عيب و نقصي ديده نميشد. هيچ کس و هيچ مقامي از اين قاعده مستثني نبود. چنان که بابک موقع پرداخت حقوق افسران به شخص شاه مواجب نداد، براي اين که هنگام بازديد معلوم شد انوشيروان دو زه يدکي کمان خود را فراموش کرده است و او مجبور شد به قصر سلطنتي برگشته و دو زه يدکي خود را بردارد و بياورد و پس از آن حقوق دريافت دارد.
در خورد و خوراک سربازان هم کمال مراقبت مي شده و غذاي زمان جنگ آنان مقوي تر از زمان صلح و مرکب از نان و گوشت و شير بوده و براي کساني که از غذاي سرباز ميدزديدند شديدترين مجازات را به کار مي بردند.
به علاوه از انتشار اخبار و پارهايي اظهارات که ممکن بود باعث بدبيني و توليد يأس و تزلزل روحيه سربازان بشود به شدت جلوگيري مي کردند و در موقع جنگ اين موضوع از وظايف حتمي فرماندهان بود.
خلاصه در پرتو رشادت و فداکاري و انضباط محکم همين ارتش بود که شاهنشاهان ساساني توانستند امپراطوران معروف رومي را با قشونهاي معظم آنها شکست بدهند، از جمله: امپراطور والرين در زمان شاپور اول و امپراطور کنستانتين و ژولين در زمان شاپور بزرگ و امپراطور آنتاستاسيوس در زمان قباد و امپراطور ژوستينين در زمان انوشيروان .
ارتش هخامنشی
مقارن سال 556 پيش از ميلاد کوکب سعادت کوروش بزرگ سردودمان هخامنش از افق کشور پارس طالع شد و در پرتو فروغ درخشان وجود او امپراطوري با شكوهي تشکيل گرديد که تا آن زمان چشم روزگار نظير آن را نديده بود. شالوده ارتش ايران نيز در همان وقت به دست تواناي آن شاهنشاه بزرگ ريخته شد و در اثر فداکاري و جان بازي همان ارتش بود که حدود و ثغور کشور پهناور او همواره در طول چند قرن از تجاوز بيگانگان محفوظ ماند.
سپاه پياده
بنا به گفته گزنفون، تاريخ نگار يوناني، موقعي که کوروش بزرگ فرماندهي ارتش پارس را به عهده گرفت، دسته ي اصلي ارتش ، پياده بود که بيش تر براي رزم از دور بار آمده و به تير و کمان و زوبين و فلاخن مسلح بود. کوروش براي ايجاد و تقويت روح جنگاوري، به سي هزار نفر از سربازان پارسي که مطابق اصول تربيت کشور پارس داراي خصايل سپاهيگري برجسته ايي بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نيزه و شمشير تبديل كنند و به مبارزه از نزديک و رزم تن به تن خو بگيرند.
آن دسته را «پيادگان سنگين اسلحه» مي خواندند و سلاح اصلي ايشان عبارت از يک نيزه بلند، يک شمشير يا تبرزين بود که با دست راست به کار مي بردند و يک سپر کوچک که از ترکه ي محکم بافته شده بود و در دست چپ مي گرفتند و به سينه خود هم جوشن مي بستند. ساير افراد پياده به تير وکمان يا فلاخن و زوبين مسلح بودند که در ميدان رزم به عنوان دسته هاي امدادي به کار مي رفتند.
آنگونه كه از تصاوير و يافته هاي باستان شناسي بر مي آيد، ابزار جنگي اين دسته از سپاهيان هخامنشي عبارت بود از: نيزه و تير، سپرهاي كوچك و هلالي بافته شده از ني، سپرهاي بيضي شكل داراي يك برآمدگي فلزي در وسط به نام گل سپر كه معمولا تصاوير زيبايي بر آن نقش شده اند، سپرهاي بزرگ و مستطيلي، دشنه هاي ايراني كه دسته آنها طبق عادت معمول ايرانيان به صورت سر يك جانور ساخته مي شد، دشنه اي كوتاه به نام «اكيناكه» كه به كمر مي آويختند، چاقوهايي كه دسته آنها به شكل حيوان هايي مانند شير، گاو و بزكوهي ساخته شده بود و كمان كه مشخصه قوميت ايراني بود، به همراه كمان داني كه خاص ايرانيان بود.
بنا به گفته گزنفون، کوروش در مدت اقامت در دربار ماد و در نخستين برخورد با سوارهاي ليدي در نبرد « پتريوم » تشخيص داد که سواران پارس نسبت به سوارهاي مادي و به خصوص سوار نظام معروف ليدي خيلي ضعيف اند، به همين جهت تعداد سوارهاي پارسي را از دو هزار نفر به ده هزار نفر رسانيد و براي تشويق و ترغيب جوانان به سواري و سوارکاري، مقرر داشت هر کسي که از دولت اسب مي گيرد بايد هميشه سواره حرکت کند و به مرکب خود مأنوس و علاقمند بشود و در حسن نگاهداري آن از جان و دل بکوشد و براي سوارکاران خوب امتيازها و جوايزي قائل گرديد که در مسابقه ها به آنان اعطاء مي شد.
ارابه هاي داس دار
يكي از اختراعات تازه ايرانيان در عصر پرتحرك سده پنجم پيش از ميلاد اختراع «ارابه داس دار» بود. اين ارابه از هر طرف نيزه و شمشيرهاي تهديدكننده و در مركز چرخ ها كاردهاي داس مانندي داشت كه نوك بعضي به طرف پايين و برخي ديگر به طرف بالا خميده بود.
اين كاردها هر چيزي را كه بر سر راه اسب هاي در حال تاخت قرار مي گرفت، تكه تكه مي كرد. در حقيقت ايرانيان پيروزي هاي خود را تا پايان سده چهارم پيش از ميلاد مديون اين اختراع اند.
بنا به روايت گزنفون تا زمان کورش بزرگ ارابه هاي جنگي معمول آن دوره را مطابق مرسوم «تروايي ها» مي ساختند و به کار مي انداختند و اين نوع ارابه ها بين ماديها و آشوري ها و ساير ملت هاي آسيايي معمول شده بود. کورش در ضمن آزمايش آن ها دستور داد ارابه هاي جديدي بسازند که براي جنگ مناسب تر باشد. چرخ هاي آن ارابه ها را محکم تر و محور آنها را درازتر از ارابه هاي قديمي گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخ ها و واژگون شدن ارابه ها بهتر جلوگيري شود.
کرسي راننده ي ارابه از چوب خيلي محکم و به صورت برجکي ساخته مي شد که بلندي آن فقط تا محاذي آرنج هاي راننده مي رسيد تا او در راندن اسب ها آزاد باشد. در دو انتهاي محور چرخها دو داس آهني به پهناي دو «ارش» رو به پايين و درست در زير آن ها دو داس ديگر رو به بالا نصب کرده بودند که در موقع تاخت ارابه ها اين داس ها به هر چيزي که برمي خوردند از هم مي شکافتند.
از ارابه هاي جديد در زمان کورش سيصد دستگاه تهيه شد و به فرمان او محل اين ارابه ها در آرايش جنگي ، جلو خط اول پياده نظام بود و مأموريت اصلي آن ها تاختن بر روي صفوف دشمن و شکافتن آرايش او و باز کردن راه و هموار ساختن خط سير پياده نظام حمله بود. هجوم وحشت آور و برق آساي ارابه ها هر گونه مقاومتي را در معبر خود متلاشي مي ساخت.
ارابه هاي داسدار تا اواخر دوره هخامنشيان در ارتش ايران معمول بوده و در نبرد « گوگمل » يعني آخرين نبرد داريوش سوم با اسکندر در اردوي ايران دويست ارابه داس دار وجود داشته و در اين مورد ديودور مي گويد: « حمله ي ارابه هاي داس دار بسيار وحشت آور و برش داس هاي آن ها به اندازه ايي تند و تيز بود که افراد پياده مقدوني را به دو نيم مي کرد». به علاوه، در همين نبرد پنجاه فيل جنگي در اردوي داريوش سوم وجود داشته که موجب هراس و واهمه ي مقدونيان گرديده است و از قرار معلوم استفاده از فيل در جنگ از موقع تسلط ايران به حبشه و آفريقاي شمالي و هندوستان غربي در ارتش ايران معمول شده است.
گردونه ها
علاوه بر ارابه هاي داس دار، کورش بزرگ به ابتکار خويش دستور داد گردونه ها يا برج هاي چوبي بلند و چرخداري ساختند که هريک داراي هشت مال بند بود و هشت گاوميش به آن ها بسته مي شد؛ هر برجي به چند خانه تقسيم و در آن بيست تن کماندار قرار مي گرفتند.
البته حرکت اين گردونه ها کند بود و در موقع جنگ مانند حصاري پشت سر خطوط پياده نظام صف مي کشيدند تا چنان که در اثر شدت فشار دشمن پياده نظام خودي مجبور به عقب نشيني بشود به محض رسيدن به نزديکي صف اين ارابه ها، هم مهاجم ناگهان زير باران تيرکمانداران ارابه ها افتاده و مجبور به توقف گردد و هم پياده نظام خودي در پناه ارابه ها قادر به خودآرايي شود و بار ديگر" به حمله مبادرت کند.
ارتفاع اين گردونه ها به اندازه اي بود که کمانداران از بالاي آنها به طور كامل بر دشمن مسلط مي شدند و بعضي وقت ها نيز فرماندهي براي مشاهده ي اوضاع صحنه نبرد به يکي از اين گردونه ها سوار مي شد و از بالاي آن عمليات طرفين را زير نظر مي گرفت.
نیروی دریایی
در زمان داريوش بزرگ، شاهنشاه هخامنشي به فکر ايجاد نيروي دريايي افتاد و ابتدا از کشتي هاي مستعمرات يوناني آسياي صغير و مردم مصر و فينيقيه استفاده كرد. ولي بعد به فرمان شاه در فينيقيه و کاريه و يونيه و سواحل بوسفور کشتي هايي ساخته شد که مطابق نوشته هاي هردوت از کشتي هاي يوناني بزرگتر و سرعت سيرشان بيش تر بوده است.
به طور کلي کشتي هاي نيروي دريايي هخامنشي بر سه نوع بوده است:
1- کشتي هاي «تري روم» که داراي سه رديف پارو زن در سه طبقه بوده و كشتي جنگي محسوب مي شده است.
2- کشتي هاي دراز مخصوص حمل و نقل اسب ها و سوار نظام.
3- کشتي هاي کوچک تر براي بارکشي و حمل آذوقه و وسايل اردويي.
ملوانان اين کشتي ها اغلب از فنيقي ها و يوناني ها و يا مصري ها بودند، ولي افسران آن ها هميشه از بين پارسي ها و مادي ها انتخاب مي شدند. بطوري که از گفته ي مورخ مذکور بر مي آيد، بارگيري اين کشتي ها به وزن امروز 5 تا 15 تن بوده است، تعداد کشتي هاي ايران را در زمان خشايارشا چهار هزار فروند ذکر کرده اند.
از روي اطلاعاتي که مورخين مذکور به ما مي دهند معلوم مي شود که ايراني ها به امر دريانوردي آشنايي داشته اند، چنان که در زمان داريوش دو گروه اکتشافي از سواحل بحرالجزاير (درياي اژه) به يونان و ايتاليا و از هند به درياي عمان و بحر احمر و از راه نيل به درياي مغرب فرستاده مي شود و در زمان خشايارشا گروهي براي کشف سواحل آفريقا مأمور مي شوند.
در دوران هخامنشيان در بعضي از جنگ ها ديده مي شود از قواي مزدور و اجير يوناني هم استفاده مي کرده اند و همين موضوع بيش تر در سستي انضباط و اختلال ارتش آن دوره ايران دخالت داشته است. چنان که بعدها در جنگ هاي کورش کوچک با اردشير يا جنگ هاي داريوش سوم با اسکندر نتايج اين کار به خوبي معلوم شد.
آرایش جنگی
ايرانيان پيش از هر كارزار و پيش از هر اقدامي، ابتدا نقشه جنگي مي كشيدند و در انجمني از سران لشكر نقشه را به دقت مورد بررسي قرار مي دادند. كاري كه بعدها در سراسر دنيا به اصلي مهم در جنگ ها بدل شد.
براي اين که با شيوه ي به كارگيري رسته هاي مختلف در آن دوره آگاه شويم، آرايش جنگي قواي کورش را در نبرد «تمبره» از روي کتاب گزنفون بررسي مي کنيم:
1. در جلوي جبهه يک صد ارابه ي داسدار در يک خط.
2. در پشت سر ارابه ها در خط اول گروه حمله اي مرکب از پانزده هزار پياده سنگين اسلحه پارسي با آرايشي به عمق دوازده صف؛ پهلوهاي اين خط در هر طرف با چهار هزار سوار پارسي به عمق چهار صف پوشيده شده بود.
3. زوبين اندازان در خط دوم براي اين که زوبين هاي خود را از بالاي سر خط اول به مسافت نزديک پرتاب کنند.
4. کمانداران در خط سوم قرار گرفته بودند و تيرهاي خود را از بالاي سر افراد خطوط جلو به مسافت دور مي انداختند.
5. واحدهاي احتياط که عبارت از نصف ديگر پياده نظام سنگين اسلحه بود، درخط چهارم قرار داشت.
6. در پشت سر اين خطوط برج هاي متحرک يا گردونه ها در يک صف قرار داشته و حصار محکم و متيني را تشکيل مي دادند.
گزنفون در آرايش جنگي کورش از اسواران «جماز» هم ذکري مي کند که فقط براي رم دادن اسب هاي ليدي مورد استفاده بود. به گفته ي گزنفون علاوه بر پرچم هايي که قسمت هاي مختلف هر يک براي خود داشتند، پرچم فرماندهي ايران عبارت از «عقاب زرين» بود که با بال هاي افراشته به چوب بلندي نصب کرده بودند. گزنفون اضافه مي کند که در زمان او هم پرچم پادشاهان ايران به همين صورت بوده است.
سازمان نوين
تشكيلات ارتش در دوره باستان، خصوصن دوره هخامنشي آنگونه كه از منابع يوناني و نيز كتيبه ها و الواح هخامنشي بر مي آيد، بسيار سازمان يافته بوده است.
نظام تقسيم بندي اين ارتش ده دهي بوده و به گفته مورخان يوناني، اين تقسيم بندي بسيار بهتر از تقسيم بندي نظاميان يونان بوده است و گويا تا زمان مغول در سپاهيان آسيايي نظيرنداشته است. ده جنگجو يك دسته را زير فرمان دهبد (از واژه دثه پيتي) تشكيل مي داد؛ ده دسته يك گروه مي شد زير فرمان صدبد (ثته پيتي)؛ ده گروه يك «هنگ» را به سرداري هزاربد (از واژه هزار پيتيش) مي ساخت؛ ده هنگ تشكيل يك «لشگر» مي داد زير نظر يك بيوربد (بئيورپيتي).
مشابه همين تقسيم بندي را امروزه نيز در ارتش مي بينيم. اين سازمان دهي از راه ايران در سازمان هاي يهودي، ارمني، يوناني و حتي آلمان قديم، يعني گوتيك نيز نفوذ يافت.
بالاترين قدرت نظامي هخامنشيان شش لشكر بود كه با «سپاه جاودان» هفت لشكر را تشكيل مي دادند و بدين گونه تعداد كل لشكر ها به عدد مقدس هفت مي رسيد.
مورخين يوناني براين عقيده هستند که در زمان داريوش اول ارتش ايران سازمان نويني پيدا کرد و پادگان هاي ثابتي در پايتخت هاي مختلف و مركزهاي کشورهاي تابع ايران و قلعه هاي مرزي ايجاد شد. داريوش بزرگ ضمن اصلاحاتي در سازمان کشوري ايران از لحاظ سازمان لشکري و گسترش نيروهاي انتظامي ، مملکت خود را به پنج منطقه ي نظامي تقسيم و فرماندهي هر منطقه ايي را به يک سپهسالار تفويض نمود.
در پايتخت اصلي ايران، که مقر پادشاه بود، گارد مخصوصي مرکب از دو هزار سوار و دوهزار پياده از بزرگ زادگان پارسي و مادي و شوشي تشکيل يافته بود که از حيث اسلحه و ساز و برگ ممتاز و مأمور حفاظت شاه بودند. اسلحه آنان عبارت از يک نيزه بلند، يک کمان دراز و يک ترکش پر از تير بود که در مواقع تشريفات، به نوک نيزه هاي بلند سربازان يک گلوله زرين يا سيمين نصب مي شد.
داريوش سپاه مخصوص ديگري تشکيل داد که عده ي افراد آن به ده هزار نفر مي رسيد و به ده هنگ تقسيم مي شد. اين عده را «سپاه جاويدان» مي خواندند، زيرا هيچ گاه از تعداد آن کاسته نمي شد و به جاي کساني که مي مردند يا در جنگ کشته مي شدند، بي درنگ کسان ديگري را مي گماشتند. افراد اين سپاه همگي رزم آزموده ودلير و چالاک و در تيراندازي و سواري سرآمد ديگران بودند.
در بررسي ارتش هخامنشي، يكي از جنبه هاي اعجاب بر انگيز آن وجود همين سپاه جاودان است. اين سپاه ده هزار نفري «سپاه آماده باش» شاهنشاه ايران را تشكيل مي دادند و نگهبانان شاهي بودند.
تصوير سربازان جاويدان را در نگاره هاي جبهه شرقي آپادانا، يعني همان نماي اصلي و نخستين تالار بار تخت جمشيد، پشت سر شاه كه بر تخت نشسته، در سه رديف روي هم مي توان ديد. در اين تصوير، تعداد حدود صد سرباز به نمايندگي از ده هزار سرباز نقش شده اند.
لباس و تدارکات
لباس بلند چين دار هخامنشي، كفش ايراني سه بندي و نوار بي گره دور سر آنان نشان از پارسي بودن اين افراد دارد.
ايران شناسان از اين نقوش نتيجه مي گيرند كه همه افراد «ده هزار جاودانان» از پارس ها بوده اند. نيزه دست همه اين سربازان در قسمت پايين به يك انار كوچك ختم مي شود. از اين رو، يونانيان آنان را «سيب بر» ناميده اند.
برهمه سپاه يك «سپاهبد» يا سپهبد (سپادپيتي) فرمان مي راند كه فرمانده كل گارد جاويدان و داراي قدرت فوق العاده اي بود. اين سپاهبد يا خود شاهنشاه بود و يا توسط شاه از افراد خانواده خود و يا از ميان دوستان طرف اعتمادش بر گزيده مي شد.
يكي از خصايص دوره هخامنشي، شركت خود سپاهبدان و سركردگان در نبرد بود و تعداد زيادي از آنان هم در ميدان هاي جنگ كشته شدند. مثلن از يازده پسر داريوش بزرگ پنج تن جان خود را در لشكركشي به يونان از دست دادند.
به گزارش استرابون، تاريخدان و جغرافي دان يوناني، سربازان ايراني را از 20 تا 50 سالگي در ارتش به خدمت مي گرفته اند. تمرين هاي سپاهيان ايراني به ويژه پسران نجبا بسيار دشوار بود و بايد انواع ورزش ها، ساختن انواع ابزارها، تيراندازي و نيزه پراني و نيز استقامت در جاهاي سخت و راه هاي طولاني را مي آموختند تا ورزيده شوند و بيش از همه بايد حقيقت گويي را مي آموختند. به هنگام نبرد، سربازان به منظور حفاظت از بدن جوشن نيز مي پوشيدند و كلاهي آهنين بر سر مي گذاشتند.
در زمان داريوش، در مرکز هر يک از کشورهاي تابع ايران پادگان هاي ثابتي براي حفظ امنيت و جلوگيري از تجاوز احتمالي همسايگان برقرار شد. عده افراد اين پادگان ها نسبت به وسعت و اهميت منطقه تغيير مي کرد، چنان که هردوت عده ي پادگان ايراني مأمور مصر را 240 هزارنفر ذکر مي کند. در قلعه هاي سرحدي هم پادگان هاي ثابتي وجود داشت که رياست آن با فرمانده قلعه « دژبان » بود.
البته اين پادگان ها غير از قسمت هاي سوار و پياده يي بود که در موقع جنگ از ولايت ها احضار مي شدند و اين قسمت ها اغلب تعليم هاي نظامي مرتبي نداشته و لباس ها و سلاح هاي گوناگون و زبان ها و عادت هاي مختلف و به فرماندهي رؤساي محلي خودشان داخل ارتش شاه مي شدند. به گفته هردوت، تاريخ نگار يوناني، اين قبيل افراد گاهي فاقد زره و کلاه خود و جوشن بودند و سپرهايشان از ترکه ي بافته شده بود و نيزه هايشان کوتاه بود.
گزنفون در فصل چهارم کتاب خود موسوم به « اکونوميکز » در اين باب اين طور مي نويسد: شاه پارس اهميت فوق العاده ايي به سپاه مي دهد. بدين معني که به واليان هر ايالت يا مردمي که خراج مي دهند امر کرده است که عده ايي سوار و تيرانداز وفلاخن دار نگاه دارند و به آنان به خصوص گوشزد کرده که تهيه ي اين قوا براي حفظ امنيت و دفاع در مقابل دشمن متجاوز تا چه اندازه لازم و ضروري است.
وي ادامه مي دهد: شاه سواي قواي مزبور، پادگان هايي در قلعه ها دارد و اين قواي مختلف و سپاهيان اجير را که بايد به طور کامل مسلح باشند. شاه همه ساله سان مي بيند. در موقع سان غير از پادگان قلعه ها که هميشه بايد سر پست خود حاضر باشند قسمتهايي هم در ميداني که براي سان معين شده جمع مي شوند، واحدهايي که نزديک مقر شاه هستند از برابر فرستادگان مخصوص شاه مي گذرند. در قسمت هايي که از حيث اسلحه و وسايل وبه خصوص اسب ها مرتب باشند به سر کردگانشان درجه و امتياز مي دهند و برعکس به سرکردگاني که قسمت آنان نامرتب و بد باشد، کيفري سخت مقرر مي شود و بيش تر اين اشخاص را از کار برکنار مي كنند و کسان ديگري را به جاي آنان مي گمارند.
بر اساس روايت هردوت و ساير مورخان، اين گروه هاي مختلف لشکري هر کدام پرچمي مخصوص به خود داشته اند ولي چگونگي اين پرچم ها را شرح نداده اند و بيشتردرباره ي پرچم فرماندهي سخن رانده اند که چنان که ذکر شد به شکل عقاب طلايي با بال هاي افراشته بر بالاي چوب بلندي نصب مي کردند يا روي گردونه شاهي مي افراشتند.
پشتیبانی
از نوشته هاي مورخين يوناني بر مي آيد که لباس هاي افراد نظامي مختلف و در هر يک از ملت ها و طايفه هاي تابع ايران به شکل لباس معمول همان ملت يا طايفه بوده است و به طور عموم عبارت از يک قباي دراز که تا پايين زانو مي رسيده و روي آن کمربند يا شالي بسته مي شده و شلوار که تا ساق پاها را مي پوشانيده است. کلاه افراد به طور معمول از نمد ماليده و محکم و به شکل گرد (پارسي ها) يا چند ترک (مادي ها) يا دراز و نوک تيز ( سکاها ) بوده است.
در حمله به دشمن نواختن کرنا و سرنا معمول بوده و هنگام هجوم تمام افراد با هم هراي مي کشيدند. بنابر آن چه که هردوت از اردو کشي خشايارشا به يونان تعريف مي کند علاوه بر آذوقه و عليق چند روزه که در بنه هاي جنگي با عده ها همراه بود، در طول راه تشکيل مراکز تدارکاتي و تهيه انبارهاي آذوقه و عليق و همچنين ساختن جاده هاي نظامي و پل هاي موقتي و قايقي روي رودخانه ها و نيز ريختن درخت هاي جنگل براي باز کردن راه عبور قشون متداول بوده است.
بنابراين، عمليات مربوط به « رکن چهارم » در آن دوره با حسن وجوه انجام مي يافته چنان که اردوکشي خشايارشا را به يونان بعدها به خصوص از لحاظ امور مربوطه به رکن چهارم مورد مطالعه و تحقيق قرار داده اند. به طور کلي مورخين و فرماندهاني که از روي گفته هاي هردوت پيرامون اين قضيه تحقيق و تعمق کرده اند، اردوکشي خشايارشا را به يونان از وقايع مهم تاريخ به شمار آورده اند و همه بر اين عقيده هستند که از لحاظ استراتژي از عمليات نظامي برجسته و بي نظير عهد قديم است.
خبررساني و ارتباط
از کارهاي ديگر دوران پادشاهان هخامنشي که از نظر نظامي شايان اهميت است، يکي ساختن جاده ها براي برقراري ارتباط بين ايالت ها و مرکز و بين خود آن ها و همچنين براي سهولت نقل و انتقال نيروهاي نظامي از پادگان هاي مختلف به جبهه جنگ است که اغلب مورخان يوناني به خصوص هردوت از خوبي اين جاده ها تعريف مي کنند.
ديگري ايجاد وسايل خبررساني از جمله چاپارخانه هاي متعدد شامل تعداد زيادي از اسب هاي بادپا و چابک سواران زبردست بود که احكام و فرمان هاي نظامي را به سرعت و دست به دست به مقصد مي رساندند. پيك هاي شاهي در راه هاي بزرگ هر ساعت اسبي را كه تاخته بودند، با اسب هاي تازه نفس عوض مي كردند و به اين ترتيب، پيام ها را با شتابي خارق العاده از جايي به جاي ديگر مي رسانيدند.
هرودوت درباره سرعت حرکت چاپارهاي هخامنشي چنين روايت مي کند: «هيچ جنبنده ايي را نمي توان فرض نمود که چالاک تر و سريع تر از اين چاپارها طي طريق بنمايد.»
در زمان هخامنشيان روي خطوط ارتفاعي که چشم اندازي به يکديگر داشته چهارطاقي ها و برج هايي مي ساختند که اخبار و فرمان هاي فوري را با روشن کردن آتش روي آن ها با نشانه هاي مخصوص به يکديگر مخابره مي کردند. چنان که هردوت در چند مورد به مخابره با آتش اشاره مي كند، از جمله به مخابره خبر فتح آتن از طريق جزيره هاي سيکلاد به سارد.
امروز هم در بعضي نقاط ايران و بيشتر در نواحي جنوب، خرابه هاي اين چهارطاقي ها و برجها که به نظر مي رسد براي مخابره با آتش بوده، روي ارتفاعات موجود و نمايان است.
نظام سپاه
بازرسان شاه
از جانب پادشاهان هخامنشي براي هر ايالتي دو نفر بازرس معين شده بود که از بين اشخاص اصيل و مجرب و مورد اعتماد انتخاب مي شدند و به منزله چشم و گوش شاه بودند و کليه مشاهده هاي خود را درباره ي وضع مأمورين کشوري و لشکري به وسيله چاپار مخصوص و به طور مستقيم براي شاه مي فرستادند. وجود همين اشخاص بود که مانع مي شد در جريان کارهاي لشکري و کشوري کمتر انحرافاتي رخ بدهد و اين بازرسان همراه خود قوه اجرايي نيز داشتند.
انضباط
راجع به انضباط ارتش در دوره ي هخامنشي نهايت مراقبت و سخت گيري به عمل مي آمد، مجازات هايي که براي جرم هاي نظامي بخصوص خيانت به شاه و مملکت وضع شده بود به شدت اجرا مي شد. در عين حال نسبت به عمليات قضات نيز توجه خاصي داشتند و هر قاضي که بر خلاف عدالت حکم مي داد. تحت تعقيب قرار مي گرفت. به همين جهت مطابق روايات پلوتارک و ديودور قضات از بين رؤساي خانواده هاي درجه اول که در پارس هميشه مورد احترام و ملاحظه بودند، انتخاب مي شدند و حتي در شوراي نظامي هم از وجود ايشان استفاده مي گرديد.
از توصيفات سپاهيان و ارتش كه در دوره هخامنشي بگذريم، آنچه در تاريخ جنگ هاي هخامنشي و در طول تاريخ ايران شاخص و مايه مباهات هر ايراني است، روح فتوتي است كه در ميان سپاهيان ايران بود و نمود اعلاي آن را در شخصيت كورش كبير مي توان يافت. ايرانيان به هر دشمني كه پناه و زنهار مي خواست، روي خوش نشان مي دادند و معمولا تقاضايش را مي پذيرفتند و با زندانيان با محبت رفتار مي كردند. با نجبا و شاهان اسير شده رفتاري شايسته آنان در پيش مي گرفتند.
كورش همه شاهاني را كه از وي شكست مي خوردند، تكريم مي كرد و به آنان زمين و ملك يا حتي حكومت ناحيه اي را مي بخشيد تا در آسايش زندگي كنند. جوانمردي وي چنان بود كه دشمنان سرسختش تبديل به دوستاني وفادار و دلسوز شدند. نمونه بارز اين شاهان مي توان به كرزوس، شاه ليدي، اشاره كرد. روحيه اي كه در تاريخ ايران تداوم پيدا كرد و در قالب چهره هاي پهلواني و پس از اسلام، عياري، بارها و بارها ظهور كرد.
نگاهی به ارتش ایران در دوره هخامنشی
پیش گفتار
نیاکان آریایی ما در سده ۶ پیش از میلاد،به رهبری نابغه ای کم نظیر به نام "کوروش بزرگ" موفق شدند تا امپراتوری ای را بنیاد نهند که برای مدتی بیش از دو سده،بخش عمده جهان متمدن آن روزگار،از سرتاسر خاورمیانه و بخش های جنوب شرقی اروپا گرفته تا شمال غربی شبه قاره هند تا شمال شرقی آفریقا را به تصرف خویش درآورده و به بهترین و مترقی ترین صورت ممکن اداره و مدیریت نمایند.
این موفقیت ایرانیان باستان و افتخار ایرانیان کنونی را ما مدیون "ارتش هخامنشی" هستیم.این ارتش پارسی-مادی تحت رهبری شاهنشاهان هخامنشی بود که با فتح کشورهایی مانند بابل،فینیقیه،لیدی ،یونیا،مصر،... موفق شد پایه و بنیان امپراتوری افتخارانگیز هخامنشی را پی افکند و سپس نیز آن را به مدت دویست و اندی سال اداره نماید.
از سوی دیگر،می بایست یادآور شوم که "ارتش" هر کشور،"بنیان" آن کشور است.امنیت،رفاه،عزت و شرف هر ملت بستگی مستقیم به وضعیت ارتش و نیروهای دفاعی آن ملت دارد و چه نکو "ساسان" گرامی این شعر زیبا و نغز را بر فراز تارنمایش گذاشته است که :
برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت ضعیف پامال است
از همین روی و به منظور مطالعه ارتش ایران هخامنشی،نقاط قوت و ضعف آن،کارآمدی ها و ناکارآمدی هایش و دیگر مسائل مربوط به آن،بر آن شدم تا مقاله ای دانشمندانه در این باره را به طور خلاصه با پارسی بازگردانده و سپس بر اساس اطلاعات و تحلیل های خود،نکاتی را درباره محتوای آن یادآور شوم.این نکات عمدتا مربوط می شود به بررسی تطبیقی موارد مشابه تاریخی و استنتاجهایی که بر این بنیان صورت می گیرد.بر این باورم که برای تکمیل بحث،نظر و دیدگاه خوانندگان و یاران گرامی بسیار سودمند است.
مقدمه
ارتش هخامنشی از لحاظ قومی-فرهنگی،سازمانی آمیخته و مختلط بوده است.این ارتش شامل نیروهای منظم آموزش دیده پیاده و سواره ایرانی،عمدتا مادی و پارسی بوده که با واحدهای منتج از سربازگیری اجباری از ملل تحت فرمان ایران و نیز بکارگیری مزدوران جنگی خارج از امپراتوری ترکیب می شده است.۱در حالی که نیروهای دائمی منظم ارتش،مانند یگان های "گارد جاویدان"،به طور همسانی با سازوبرگ رزمی مجهز بوده اند،نیروهای متحد و ائتلافی در خدمت ارتش،تجهیزات خاص خویش را داشته و به شیوه ویژه خودشان می جنگیده اند.از ویژگی های ارتش ایران هخامنشی،وجود انبوه سواره نظام سبک اسلحه تیرانداز،زوبین اندازان،واحدهای ملازم نارزمی،همسران،همخوابه ها و بردگان بوده است.
سازمان
ارتش ایران هخامنشی،مانند دیگر ارتش های خاورمیانه ای و آسیایی در دوران های پیش و پس از خود،بر اساس بنیادی دهدهی استوار بوده و کلیه واحدها و یگان های رزمی در گروه های ده،صد و هزارتایی سازماندهی شده بودند.در این سامانه،برای هر ده،صد،هزار و ده هزار نفر،یک افسر پاسخگو بوده است.نام و رده سازمانی این نظام به این صورت بوده است:
تعداد نیروها
نام یکان
عنوان فرماندهی یکان
۱۰۰۰۰
بایواربام
بایوارپاتیش
۱۰۰۰
هزارابام
هزاراپاتیش
۱۰۰
ستابام
ستاپاتیش
۱۰
دتابام
دتاپاتیش
فرماندهی
شاهنشاهان هخامنشی از کوروش بزرگ تا داریوش سوم،در بیشتر نبردها خود شخصا فرماندهی کل نیروها را بر عهده داشته اند و گاهی نیز این فرماندهی را به ژنرال های خود واگذار می کرده اند.فرماندهان ارتش ایران هخامنشی توسط شخص شاهنشاه و از میان "ساتراپ" ها یا اشراف غالبا پارسی و مادی تبار که عموما خویشاوندان شاه بودند به مناصب خود گماشته می شدند.
شایسته سالاری و نظام ترفیعی
"گزنوفون" در کتاب "پرورش کوروش" خویش،یک نظام ترفیعی را در ارتش هخامنشی توصیف می کند که در چهارچوب آن جنگجویان خود را بر اساس دلاوری و شجاعتشان از یکدیگر متمایز می کرده اند.در این سیستم شایسته سالارانه،یک سرباز معمولی می توانست تا رده "هزارپاتیشی"،یعنی فرماندهی ۱۰۰۰ نفر،ارتقا یابد.
گارد ده هزار نفره جاویدان،نمونه ای از این فرآیند ترفیعی در ارتش ایران هخامنشی می باشد."جاویدان"، عنوانی است که توسط یونانیان به این واحد رزمی داده شده بود که شماره رزمندگان آن همیشه ثابت نگاه داشته شده و هر گونه خلائی بوسیله نیروهای ترفیع داده شده از دیگر یکان ها پر می شد.از امتیازات این یکان بسیار کارای ارتش هخامنشی،علاوه بر دریافت منظم حقوق،ویژگی اختیار به همراه بردن زنان و همخوابگان به نبردگاه بوده است.
هرودوت،ضمن توصیف ارتش مهاجم تحت رهبری خشایارشاه،درباره "نیزه داران" می نویسد که آنها از میان بهترین و نجیب ترین مردان پارسی برگزیده می شدند.
این نظام پاداش دهی برای شجاعت و مهارت محتملا نقص های خاص خود را نیز داشته است.علیرغم شهره بودن ایرانیان برای قدرت و دلاوریشان در صحنه نبرد،گرایش آنان برای مورد توجه واقع شدن از سوی شاه و یا فرمانده شان می توانسته باعث به وجود آمدن بی نظمی هایی در ارتش نیرومند ایران زمین شده باشد."هرودوت"،همین مسئله را حین توصیف نبرد "ماراتون" یادآور می شود که چگونه ایرانیان به صورت بی قاعده جنگیده،گروه های رزمنده ده نفره یا کمتر با نادیده گرفتن سلسله مراتب فرماندهی به سمت یونانیان یورش می برده اند.
پیاده های مزدور یونانی
با وجودی که استفاده از نیروهای مزدور بیشتر ویژگی دوران انتهایی امپراتوری هخامنشیان به شمار می آید اما حتی در اوایل سده ۵ پیش از میلاد نیز یونانیان در خدمت ارتش ایران بوده اند.عنوان "medizing" برای توصیف یونانیانی به کار می رفته که به زودی به نیروهای هوادار ایران و یا در خدمت ایران تبدیل می شده اند.medizing از واژه مادی/ Mede می آید که واژه ای عمومی برای توصیف مردمان پارسی-مادی از سوی یونانیان بوده است.
یونانیان "یونیایی"،از عملیات ارتش ایران بر ضد سکاها در سال ۵۱۲پیش از میلاد حمایت کردند و علیرغم شورش آنها بر ضد سلطه ایرانیان در سال ۴۹۹ پیش از میلاد که سرانجام پس از ۶ سال جنگ سرکوب شد،دوباره آنها را در سال ۴۹۰ پیش از میلاد در خدمت ارتش ایران در نبرد ماراتون،نبردی که معنایش پایان استقلال بقیه یونان نیز بود،می یابیم.
در سال ۴۷۹ پیش از میلاد،۱۳۰۰۰ نیروی پیاده نظام و ۵۰۰۰ سواره نظام یونانی برای ایرانیان در نبرد "پلاته" جنگیدند.
سکاها
سکاها یا اسکیت ها تیراندازان و جنگجویان بسیار کارآمدی بوده و به عنوان مزدوران جنگی هم از سوی ایرانیان و هم از سوی یونانیان به کار گرفته می شدند.هنگامی که ایرانیان و یونانیان در "ماراتون" رودرروی یکدیگر قرار گرفتند،مزدوران سکایی در خدمت آتنی ها از جنگیدن بر ضد برادران آسیایی شان،ایرانیان، امتناع نموده و حتی گروهی از آنان در خلال نبرد تغییر موضع داده و به سپاه ایران پیوستند۲
"داتیس" فرمانده ایرانی،محتملا به توانایی های سکایان آگاه بوده که نیروهای آنان را در مرکز سپاه،یعنی مکانی افتخارانگیز در هر ارتشی،جای داد.نکته جالب دیگر اینکه پارسیان برای آموزش هنر تیراندازی به نیروهایشان از سکایان بهره می برده اند.
شترها
علیرغم اینکه ایرانیان اهمیت و ارزش چندانی برای این مسئله قائل نبوده اند،با این حال به نظر می رسد که شترها دستکم در تعدادی از نبردهای آنان نقشی پراهمیت ایفا کرده اند.برای نمونه،"عربها" ارتش خشایارشاه را در ۴۸۰ پیش از میلاد در هنگام یورش به یونان و محتملا کمبوجیه دوم را در خلال فتح مصر در ۵۲۵ پیش از میلاد با تیراندازان شترسوار حمایت کردند.مشهورترین بهره گیری ایرانیان از شتر اما بازمیگردد به ارتش تحت رهبری "کوروش بزرگ" در خلال تهاجم به "لیدی" که در آن نبرد از شترهایی که دو تیرانداز را بر پشت خود حمل می کردند و حرکتشان برای ترساندن اسب های لیدیایی طراحی شده بود،استفاده شد.۳
ارابه ها
ارابه در سراسر دوران امپراتوری در نقش های متفاوتی مورد استفاده بوده اند.با اینحال استفاده خود ایرانیان از این ابزار جنگی،بیشتر به ارابه فرماندهی محدود بوده است.علیرغم کاهش ارزش رزمی،ارابه ها همچنان به عنوان نماد جاه و قدرت باقی مانده بودند.برای نمونه افسران و ژنرال های ارتش،در کاربردهای افتخارآمیز فرهنگی و نظامی،برای شکار و یا انتقال خود به نبردگاه از ارابه ها بهره می برده اند.
همچنین خشایارشاه علاوه بر سفر بر ارابه در خلال تهاجم به یونان،با خود ارابه مقدس "اهورامزدا"،ارابه زرین مهری را که وقف خدایی بزرگ بوده نیز همراه داشته است.برای این جنگ "هندیان" و "لیبیاییان" نیز هر یک نیرویی ارابه سوار را اعزام داشته بودند.
واگن های جنگی
"گزنوفون"،برجک های جنگی متحرک کوروش بزرگ را همچون ماشینی با ۸دیرک که بر پشت ۸ گاو نر و برای حمل دژکوب ها استفاده می شده و با چرخ هایش از زمین ۲۷ پا ارتفاع داشته توصیف نموده است.این جنگ افزارها با تخته های چوبی بسیار قطور ساخته می شده اند.
بر اساس توصیف گزنوفون از نبرد "تومبرا" (Thumbra)،این جنگ افزارها پشت نخستین خط نیروهای پیاده قرار داده شده بودند.در خلال جنگ،پیادگان ارتش ایران از سوی مدافعین مصری به عقب رانده شدند تا اینکه واگن های جنگی از راه رسیدند و ورق به سود ایرانیان برگشت.
نکته ها:
۱-نیروهای مزدور هیچگاه نمی توانند همچون نیروهای وفادار داوطلب در صحنه نبرد مفید و کارآمد واقع شوند.از این نیروها می بایست تنها در مواردی بهره گرفت که نیازی به عناصر "پایداری" و "استقامت" نباشد.این نیروها تنها وقتی مفیدند که جنگی غارتگرانه،تنبیهی و یا ایذایی مدنظر باشد.استفاده از مزدوران به ویژه هنگام "دفاع"،سم مهلکی است که دستکم دو بار برای ما فاجعه آفریده است:
-در مقطع تهاجم مقدونیان ددمنش به رهبری "اسکندر گجسته"
-در مقطع یورش جانوران ترک-مغول به رهبری "چنگیز ملعون"
در خلال هر دوی این رویدادهای جانگداز،نیروهای مزدور برای ما مسئله ساز شدند.در مورد نخست،نیروهای مزدور یونانی تبار ارتش ایران،عمدتا به دلیل پیوندهای قومی-زبانی با ارتش مقدونی اسکندر،یا دچار دودستگی و بی میلی برای جنگ شدند و یا حتی به سپاه مهاجم پیوسته و کمر ارتش ایران را شکستند.در مورد دوم نیز،لشکریان نیمه-مزدور ترک تبار ارتش خوارزمشاهی،باز به دلیل پیوندهای قومی-زبانی با اردوی چنگیزی،به این لشکر جهنمی پیوسته و میلیون ها توده ایرانی آسیای میانه و خراسان را در برابر اهریمنان تاتاری بی دفاع گذاردند.
۲-این اقدام سکایان در جنگ ماراتون را می توان از دو زاویه نگریست:
-اینکه سکایان کاملا دارای "شعور و خودآگاهی قومی" بوده اند.آنها علیرغم چادرنشینی و با وجودی که چندی پیش مورد هجوم ارتش ایران واقع شده بودند،پیوندهای خونی خود را با عموزادگان آریایی تبار خود از یاد نبرده و بر ضد همسایگان یونانی خود شوریدند.بعدها گروهی از همین سکایان یعنی "پرنی ها"،با بیرون راندن "سلوکیان" مقدونی تبار یونانی گرا،امکان استقلال دوباره میهن را فراهم آورده و حتی برای کمابیش ۳۰۰ سال،جلوی تهاجمات و زیاده خواهی های "رومیان" را در اوج قدرتشان گرفتند.داستان شورانگیز "یعقوب لیث" سکایی-سیستانی و آن دلاوری ها و میهن پرستی هایش را نیز دیگر نیازی به بازگویی نمی بینم.
-اینکه بار دیگر قابل اطمینان نبودن مزدوران روشن می شود.مشابه این اقدام را یونانیان آناتولی به هنگام حمله اسکندر،ترکان آسیای میانه به هنگام تهاجم چنگیز و حتی ترکان "کومان" به هنگام جنگ ترکان سلجوقی و یونانیان بیزانسی در نبرد سرنوشت ساز "ملازگرد" انجام دادند.
۳-عرب ها در نبرد پرشکوه و افتخارانگیز "کارهه" در ۵۳ پیش از میلاد نیز به همین گونه در کنار ارتش ایران بودند.اصولا تا سده ۷میلادی که "اسلام" اعراب را زیر یک پرچم گردآورد،این قوم در جنگ های ایران و دشمنان یونانی-رومی عمدتا در جبهه ایران بوده و به عنوان متحد،موئتلف و یا مزدور ایران به ایفای نقش می پرداخته است.سوگمندانه ظهور اسلام و آموزه های آن،در مقطعی که ایران و روم شرقی در بدترین موقعیت خود قرار داشتند،به اعراب این امکان را داد تا به حضور طولانی مدت خود در حاشیه های بی اهمیت تاریخ پایان داده و به سروران خاورمیانه تبدیل شوند
.jpg)




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر