۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

معابد زرتشتی یا رصدخانه های باستانی ایران؟



تاریخ نجوم در ایران باستان چگونه بوده است؟ آیا ایرانیان در پیش از اسلام، از نجوم پیشرفته ای برخوردار بودند؟ یا پیش از آن، در دوران هخامنشی آیا  منجمین ایرانی مشغول به کار بوده اند؟ سطح علم نجوم در پیش از حمله ی اسکندر در طول تسلط هخامنشیان بر ایران چگونه بوده است؟
اخیراً بازار معرفی رصدخانه های باستانی در ایران پیش از اسلام داغ شده است. در روزنامه ها و کتابها و حتی صدا و سیمای ایران، اشاره های بسیاری به کاربردهای نجومی بناهای باستانی ایران می گردد. این تلاشها برای کشف پیشینه ی تاریخ نجوم در ایران باستان و پاسخ به بعضی سوالات بالا همچنان ادامه دارد.
آقای رضا مرادی غیاث آبادی، چندی است بخشی از فعالیتهای تحقیقاتی خود را در زمینه ی اخترباستانشاسی بر روی بناهای باستانی ایران متمرکز نموده است. وی نتایج تحقیقاتش را در چند کتاب با عناوین زیر منتشر نموده است:

٭ رصدخانه خورشیدی نقش‌رستم

گزارش كشف كاربرد بنای كعبه زرتشت به عنوان یك تقویم آفتابی، انتشارت پژوهنده، 1378.

 ٭ رصدخانه نیمروز

گزارش كشف كاربرد بنای دهانه غلامان در سیستان به عنوان تقویم آفتابی و احتمالاً منسوب به زرتشت، انتشارت پژوهنده، 1378.

 ٭ نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران

گزارش كشف كاربرد تقویمی بناهای چارتاقی و رد فرضیه آتشگاهی آنها، انتشارت نوید، 1380.

 ٭ نقش‌رستم و پاسارگاد، آرامگاه كورش هخامنشی

در باره آرامگاه كورش بزرگ و آثار باستانی، تقویم‌ آفتابی، نگاركندها و كتیبه‌های نقش‌رستم، انتشارت نوید، 1380.

 ٭ بناهای تقویمی و نجومی ایران

گزارش كاربردی رصدخانه‌ها یا بناهای تقویمی نویافته در ایران، چاپ دوم، انتشارت نوید، 1382.

نظریه ی غیاث آبادی

غیاث آبادی
غیاث آبادی همچنان این فعالیتها و تحقیقات خود را روی بعضی چهارطاقی های موجود در ایران ادامه می دهد. وی معتقد است بسیاری از این بنا ها دارای کاربرد نجومی و رصدی بوده اند. رصد موقعیت طلوع و غروب خورشید از روی سایه ها و ایجاد یک تقویم مشخص برای تعیین آغاز و پایان ماهها و سالهای شمسی. ولی آیا واقعا می توان چنین کاربردهایی برای این بناها درنظر گرفت؟
یکی از این بناهای باستانی «کعبه ی زرتشت» نام دارد. در منطقه ی نقش رستم فارس، واقع در 6 کیلومتری شمال تخت جمشید، بنای سنگی مکعب مستطیل شکلی متعلق به دوره ی هخامنشانی به چشم می خورد که به کعبه ی زرتشت معروف گردیده است. تاریخ ساخت این بنا به
کعبه زرتشت
اعتقاد باستانشناسان به حدود 500 قبل از میلاد (2500 سال پیش) باز می گردد، که یادآور یکی دیگر از آثار بجامانده از داریوش کبیر هخامنشی است. کاربرد اصلی این بنا تا بحال در پرده ی ابهام باقی مانده است. نظریات مختلفی در این مورد مطرح شده که یکی از آنها نظریه ی آقای مرادی غیاث آبادی است. اساس این نظریه بر مبنای تشکیل سایه های مختلف در پنجره های کور و ایجاد سایه های گوشه شمال شرقی بنا، بر پلکان در هنگام طلوع خورشید و ظهر حقیقی می باشد.

نقد و بررسی این نظریه

دکتر نعمت الله ریاضی از منجمین حرفه ای دانشگاه شیراز مقاله ای در نقد و بررسی این نظریه با عنوان «بررسی کاربرد نجومی بنای کعبه ی زرتشت (نقد نظریه ی مرادی غیاث آبادی)»، به همراه خانم مرضیه  تنها در کنفرانس فیزیک ایران در سال 1384 ارائه نمود. در مقاله ی بعدی، ابتدا به معرفی نظریه ی غیاث آبادی و سپس مقاله ی دکتر ریاضی خواهیم پرداخت....

منابع:

ریاضی، نعمت الله، «بررسی کاربرد نجومی بنای کعبه ی زرتشت»، کنفرانس فیزیک ایران، 1385
http://www.ghiasabadi.com/

تآلیف:

ا.م.گمینی

۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

جایگاه زن در ایران باستان


در ایران باستان که از اقوام بسیار متمدن جهان بود زن را موجودی مقدس و پاک میدانستند و او را لازمه حیات میشمردند و مقام وی را ارج مینهادند.کوروش نیز برای زنان ارزش بسیار زیادی قائل بود.

ایرانیان نه همچون اعراب زن را ننگ دانسته و نه همچون یونانیان آنرا مظهر شهوت و عیاشی مردان قلمداد کرده اند، بلکه او را موجودی مقدس و پاک که لازمه حیات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.نشانه عظمت و بزرگی کوروش تدوین اولین منشور حقوق بشر است که در گنجینه بریتانیا نگهداری میشود و مدرکی برای اثبات عدالت جنسیتی است و تایید میکند که کوروش به مقام و شخصیت زن توجه خاصی داشت.در زمان کوروش زن حامله حق کار کردن نداشت و به دستور وی تا زمان تولد نوزاد به آن زن جیره و حقوق میدادند.در کتاب مقدس زرتشتیان یعنی اوستا هیچ مردی از لحاظ مذهبی و اخلاقی بر زنان برتری ندارد
در ایران قبل از اسلام و دوره ساسانی زن جایگاه بالایی داشت،از اعضای مهم جامعه محسوب میشد،در مسائل مختلف شرکت میکرد و حتی گاه تصمیم گیری های نهایی رو زنان انجام میدادند.جایگاه زن در آن زمان به قدری بالا بود که چند تن از پادشاهان ایران زن بودند و از آن جمله میتوان آذر میدخت دختر خسرو پرویز را نام برد و این نشانه ی برابری حقوق زن و مرد از هر لحاظ است.در آن زمان زنان شخصیتی داشتند که حتی در میان ادیان الهی جایی باز کرده و او را بزرگ و ستودنی قلمداد میکردند.در آیین زرتشت یک روز از سال را بعنوان روز زن نامگذاری کرده بودند.آن روز 5 اسپندارمذ یا اسفند بود.در این روز مردان برای زنان هدایای ارزشمند تهیه کرده و به آنها هدیه میدادند.این مراسم در ایران باستان مزدگیران نام داشت.
انسانها همواره در طول تاریخ در پی مدلی تکامل یافته تر از خود در همه زمینه ها بودند تا راه زندگی خود را بر روال همان مدل شبیه کنند، این مدل گاه به صورت اسطوره هایی در اعتقادات و باورهای یک قوم جایگاهی خاص یافته بود که این حقیقت شناسه های فرهنگی یک ملت را نشان می دهد.
گاه این اسطوره ها چنان در دل یک ملت راه یافته اند که به مرور به صورت خدایانی بزرگ در آمده و مورد ستایش و عبادت قرار گرفته اند. یکی از این اسطوره ها که به مرحله الهه بودن و خدایی رسیده و در ایران باستان ازاهمیت بسیاری برخوردار است «ناهید» الهه زنان نامیده شده است.
ناهید به عنوان الهه زنان قبل از اسلام ، خدایی مونث بوده که به اعتقاد آن دوران بر تمام اعمال و رفتار زنان نظارت دارد و از آنان خشمگین یا خشنود می شود و به هنگام نیاز به آنان کمک می کند.
ایرانیان برای این الهه معابدی ساختند و مجسمه هایی درست کردند و بصورت نماد در داخل معابد قرار دادند که یک نمونه از آن در «سراب » استان کرمانشاه است.این الهه موسوم به الهه مادر است.
به اعتقاد ایرانیان ناهید ، خدای پاکی و بی آلایشی و الهه بارداری است و به هنگام زایمان به کمک زنان می آید.
ناهید برای مردان نیز قابل ستایش بوده است زیرا این الهه به عنوان اسوه زنان ایرانی ، دارای پاکی و عفت و شخصیت بسیار بالایی مملو از وقار و متانت و دوستدار عصمت است.
زن در سرداری و فرماندهی :
زنان در هنر تیراندازی اسب سواری جنگاوری نبرد …. فراوان اموزش میدیدند به گونه ای که گاه کارکشتگی و بی باکیشان بدانجا می رسد که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن میکردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده میشدند. زنانی که در این راه بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند کم نیستند . اینان نه تنها به شکار و تیراندای می رفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان میربودند بلکه همراه مردان در جنگ شاهکارهایی می افریدند که مایه شگفتی و انگشت به دندان گرفتن مردان میشدند. از این رو با نشان دادن شایستگی خود به فرماندهی میرسیدند و همچون سرداران بی پروا در رده جلوی سپاه پرچم به دست میگرفتند و جنگها را رهبری میکردند.
در اینجا به معرفی زنان معروف در ایران باستان اشاره می کنیم .
يوتاب درخشنده و بیمانند خواسته و پرفروغ
سردار زن ايرانى که خواهر اريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهى داريوش سوم بوده است. وى در نبرد با اسکندر گجــستک همراه اريوبرزن فرماندهى بخشى از ارتش را بر عهده داشته است او در کوهـهاى بختيارى راه را بر اسکندر بست . ولى يک ايرانى راه را به اسکندر نشان داد و او از مسير ديگرى به ايران هجوم اورد. با اين حال هم اريوبرزن و هم يوتاب در راه ميهن کشته شدند و نامى جاويدان از خود بر چاى گذاشتند.
درياسالار بانو ارتميز
نخستين و تنها بانوى درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالارى ارتش شاهنشاهى خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهى ايران را از مرزهاى دريايى هدايت ميکرد با خردمندی و کارامدی بی همتا کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری
میکرد و با فرماندهی درست خویش سپاه یونان را در هم شکست. تاريخ نويسان يونان او را در زيبايى برجستگى و متانت سرامد تمامى زنان آن روزگار ناميده اند. این زن فرمانده
از رایزنان جنگی خشایارشاه نیز بود.
آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم
آتوسا دخترکورش و همسر دو پادشاه هخامنشیکمبوجیه وداریوش و مادرخشایار شاه برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است. در ایران قدیم ازدواج خواهر و برادر مرسوم بود و علت آن هم نگه داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بود.هوتوسا کیانی وآتوسا هخامنشی نخستین کسانی هستند که با خویشاوندان خود ازدواج کرده اند. هوتوسا علاقه مند به ازدواج باگشتاسب بود. با او ازدواج کرد و چندین فرزند به دنیا آورد. او اولین شخصی بود که به دینزرتشت گروید. زرتشت ادعا کرد که هوتوسا به آیین مزدیسنا گرویده است. سپس هوتوسا از شوهر خود گشتاسب درخواست کرد که دین زرتشت را بپذیرد. از این پس دین زرتشت به طور رسمی پذیرفته شد. از اینجا هوتوسای افسانه ای به عنوان یک زن سیاسی و با نفوذ و با قدرت معرفی شد. از آن پس به خاطر احترام به وی پارسیان نام او را بر دختران خود می گذاشتند. از میان آن دختران مهم تر از همه آتوسا دختر کورش بود. خواهر و همسراردشیر دوم و همسراردشیر سوم زنان دیگری هستند که آتوسا نام داشتند.

زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی

هیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند. پس ازآناهیتا او دومین کسی بود که لقببانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها داده می شد.آشیلوس نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه های خود تحت عنوان ایرانیان که اختصاص به جنگ خشایار شاه با یونانیان دارد از آتوسا به عنوان بانوی بانوان یاد می کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست. و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت. کمبوجیه عاشق خواهر خود آتوسا شد و مغ های زرتشتی را جمع کرد و از آن ها خواست که این ازدواج را برای او قانونی کنند. به خوبی می توان حدس زد که آتوسا علی رغم موقعیت اجتماعی و نفوذی که داشته از زیبایی نیز برخوردار بوده است. پس از این که کمبوجیه در مصر خودکشی می کند داریوش شاه با آتوسا ازدواج می کند. این ازدواج چند دلیل داشته است. 1- ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می داد. 2- از آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد. 3- از آنجا که آتوسا زنی جاه طلب و قدرت طلب بود از طریق این وصلت می توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند. از اینجاست که آتوسا لقب بانوی بانوان می گیرد.هرودوت می گوید آتوسا از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود داریوش شاه همواره از نصیحت های او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. هرودوت از قول آتوسا نقل می کند که آتوسا به داریوش شاه می گوید «چرا نشسته ای و عازم جنگ نمی شوی و سرزمین های دیگر را تسخیر نمی کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته است که عازم جنگ شود و به پیروزی هایی نایل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آن ها حکمرانی می کند.» اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد. گفته شده است که آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود. و از حضور یونانیان و دیگر ملیت ها به دربار بسیار بهره می برد. آتوسا از صلب داریوش شاه دارای 4 فرزند شد. که بزرگترین آن ها خشایار شاه بود. اما آتوسا همسر اول داریوش شاه نبود. و داریوش شاه از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشاه بزرگتر بودند. مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می رسید. اما آتوسا آن قدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را پس از داریوش به سلطنت برساند. در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می کرد. همان طور که قبلا گفتیم آشیلوس در نمایشنامه خود همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می کرد. می توان گفت که در نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار آتوسا بیشترین نقش را بازی می کند. آتوسا جنگ ایران و یونان را به صلاح نمی دانست و از جمله کسانی بود که با این جگ مخالفت کرد. وقتی خبر شکست پسرش را شنید به شدت خشمگین شد. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می باشد.
ارتادخت
از زنانی است که وزیر دارایی اردوان چهارم اشکانی میشود و بی انکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون کند کشور را به توانگری میرساند. چنانکه برامده است از کارهای بزرگ او در گرداوری دارایی کشور یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درامد توانگران بوده است.
ازرمى دخت
دختر دیگر خسرو پرویز که در سال 631 ميلادی پس از "گشتاسب بنده" به شاهنشاهی ايران منصوب شد. آذرميدخت (آزرميدخت) سی و دومين پادشاه ساسانی بود که مثل خواهرش پوراندخت زنی با کفایت و لایق بود اما به همان دليلی که پوراندخت موفق نشد او نیز نتوانست کاری از پیش ببرد. واژه اين نام به چم پير نشدنی و هميشه جوان است.
آذرناهيد


ملکه ملکه هاى امپراتورى ايران در زمان شاهنـــــــشاهى شاپور يکم بنيانگزار ساسله ساساني. نام اين ملکه بزرگ و اقتدارات دولتى او در قلمرو ايــــران در کتيبه هاى کعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستايـش کرده است.
پرين
بانوى دانشمند ايرانى . او دختر کى قباد بود که در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاى اوستا را به زبان پهلوى براى ايندگان از گوشه و کنار ممالک اريايى گرداورى نمود و يکبار کامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براى هميشه تبت گرديده است.

فرخ رو
نام او به عنوان نخستين بانوى وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وى از طبقه عام کشورى به مقام وزيرى امپراتورى ايران رسيد.
گردافريد
يکى از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر کژدهم ياد ميــکند با لباسى مردانه با سهراب زورازمايى کرد . فردوسى بزرگ از او به عـــنوان زنى جنگو و دلاور سرزمين پاکان ياد ميکند.

هلاله
پادشاه زن ايرانى که به گفته کتاب دينى و تاريخى ( 391 يشتا 274 1 يشتا 2 ) در زمان کيانيان بر اريکه شاهنشاهى ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه کيانى ياد شده است که نامش را " هماى چهر ازاد ) نيز گفته اند.

بانو گشنسب

دختر رستم و همسر گیو نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود کهدر شاهنمامه فراوان از او یاد شده است. چنین امده است که او به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشت.
از سرداران سرشناس و بی پروا و برازنده دیگر << گردیه >> خواهر بهرام چوبین
است که دلاوری و جنگاری بلند اوازه میباشد. او پس از برادرش فرماندهی را
به دست میگرفت و درمیدانهای نبرد انچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میداد
که همگان را به ستایش وامیداشت. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ
در نبردها میجنگید.

شیرین:

برادرزاده و جانشین مهین بانو حاکم ارمنستان، که زنی خردمند و وفادار بود. داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است پس از اینکه خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه "که مادرش مریم دختر قیصر روم بود" کشته شد، شیرویه از شیرین که که زن پدرش بود خواستگاری کرد شیرین جواب رد به شیرویه نداد و به او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشییع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار همسرش، خود را کشت. شيرين از خسرو 4 فرزند به نام های نستور، شهريار، فرود و مردانشه بدنيا آورد که هر چهار فرزند او در زندان کشته شدند. پس از آن بود که او در کنار همسرش با خنجر خود را کشت.

زربانو:

سردار جنگجوی ایرانی. دختر رستم و خواهر بانو گشنسب . او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال ، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

بهتره خودتون بخونین و نظر بدید


بدون شک تابلویی که در زیر می بینید روایت کننده ی یکی از جذاب ترین و دراماتیک ترین داستان های تاریخ ایران می باشد. این تابلو اثر وینسنت لوپز هنرمند اسپانیایی قرن 18 می باشد

داستان از این قرار است که مادی ها پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به نزد کوروش آوردند. از آن جمله زنی بود بسیار زیبا که گفته می شد زیباترین ه زنان شوش به حساب می آمد و پانته آ نامیده می شد وشوهر او به نام آبراداتاس برای ماموریتی از جانب پادشاه خود به ماموریت رفته بود

چون وصف زیبایی زن را به کوروش گفتند و نیز از آبراداتاس نام بردند کوروش گفت صحیح نیست که این زن شوهردار برای من شود و او را به یکی از ندیمان خود سپرد تا او را نگه دارد تا هنگامی که شوهرش از ماموریت بازگشت او را به شوهرش بازسپارند

در این هنگام اطرافیان کوروش با توصیف زیبایی های این زن به او گفتند لااقل یک بار او را ببین شاید که نظرت عوض شد! اما کوروش گفت : نه , می ترسم او را ببینم و عاشقش بشوم و نتوانم او را به شوهرش پس بدهم …

ندیم کوروش که مردی بود به نام آراسپ و پانته آ را به او سپرده بودند عاشق این زن شد و خواست که از او کام بگیرد. به ناچار پانته آ از کوروش درخواست کمک کرد و کوروش نیز آراسپ را سرزنش کرد و زن را از دست او نجات داد و البته آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای آن کار به دنبال آبراداتاس رفت (از طرف کوروش) تا او را به سوی ایران فرا بخواند

سپس آبرداتاس به ایران آمده و از ما وقع اطلاع حاصل یافت. پس برای جبران جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند

می گویند در هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: قسم به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری… کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم

خلاصه اینکه در جنگ مورد اشاره آبراداتاس کشته می شود و پانته آ به بالای جسد او می رود و به شیون وزاری می پردازد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش می کند که مواظب باشند کاردست خودش ندهد . شیون و زاری این زن عاشق هنوز در گوش تاریخ می پیچد و تن هر انسانی را به لرزه در می آورد که می گفت : افسوس ای دوست باوفا و خوبم ما را گذاشتی و در گذشتی … به درستی که همانند یک فاتح در گذشتی

پس از آن در پی غفلت ندیمه چاقویی که همراه داشت را در سینه خود فرومی کند و در کنار جسد شوهرش جان می سپاردهنگامی که خبر به کوروش می رسد ندیمه نیز از ترس خود را می کشد برای همین است که در تایلو جسد زنان دو تا است . و باقی داستان که در تابلو مشخص است . آری چنین است که بزرگمردی به نام کوروش در تاریخ جاودانه می شود

در لغت نامه دهخدا ذيل عنوان "پانته آ" و نيز در "کوروشنامه گزنفون" اين داستان نقل شده است



۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

زندگی نامه آرتمیس نخستین و بزرگترین زن دریانورد ایرانی



آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که در حدود ۲۴۸۰ سال پیش، فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی میباشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است. در سال ۴۸۴ پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس یکی از فرمانروایان سرزمین کاریه (یکی از بخشهای سوریه کنونی) با ۵ فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت، به نیروی دریایی ایران پیوست. در این جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سوار تشکیل میداد و نیروی دریایی ایران شامل ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳ هزار کشتی حمل ونقل بود. آرتمیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت، شرکت داشت و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و دشمن روبرو شد.


او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم‌مانند بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات داد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.


آرتمیس یا آرتمیز در چم راست گفتار بزرگ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتای وی نیروی دریایی و رزمناوهای تریوم و صدها ناو نبرد ناو ناوچه را رهبری کرد و با فرماندهی درست بایسته خویش سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود.آرتمیس چهره ای شگفت انگیز در تاریخ ایران باستان است و شاید گزافه نگفته باشیم در تاریخ سر تا سر جهان میباشد ..او نخستین بانویی است که در فرنام فرماندهی نیرومند ترین نیروی دریایی جهان و هموند شورای عالی پدافندی و وزارت جنگ و وزارت پدافندی هخامنشیان و همچنین فرماندهی سپاه باختری ایران جایدار در کاریه خویشکاری می کرد .این بانو در سال 480 پیش از زایش مسیح با پنج رزمناو سنگین تریوم و هشت هزار سپاهی پیاده آمیزه از هشت هنگ و دو گردان ششصد نفره از نیروهای کارآمد گارد جاویدان که به دست خشاریارشا برای پاسداری از بانو آرتمیس فرستاده شده بودند در جنگ سالامیس باشنده شد ..



وی را از سویی یونانی می دانیم و از سویی خشن ترین دشمن یونانیان میدانیم و از سویی دلاور ترین فرمانده ایرانی که افزون بر اینکه شکست سنگینی بر یونانیان وارد کرد نیرو های دریایی فنیقیه را که از نبرد فرار میکردند و در مرزهای پدافندی ایران شکاف ایجاد کرده بودند را دنبال نمود و افزون بر غوته ساختن ناوگان فنیقی ناوگان یونانی را که در شکاف وارد شده بود و آرمان تازش از پشت به ناوگان ایران را داشت شکست بسیار نابود کننده و سختی داد.با این حال هنوز چهره این بانو پر رمز و راز مانده است.حال آنکه پس از شناخت پادشاهی هخامنشیان و روش چرخاندن ارتش و ساتراپی های آن سختی خود به خود چاره می شود .ایران در هنگامه ی هخامنشی گستره ای فراوان یافته بود و یکی از ساتراپ های با ارزش در مرز با یونان کاریه به پایتختی هالیکار ناسوس بود در این ساتراپ شاهانش خود را ایرانی میدانستند و هرگز زیر بار یونان نرفتند ولی ساکنان شهر دست بالا بازرگانان و کشاورزان یونانی سفر کرده بودند ..

ناموری آرتمیس در همه ی هنگامه ماند داشت و حتا در هنگامه ی ساسانی و اسلامی نام بسیاری از دختران دربار حتا شاهان سلجوقی آرتمیس بود و او بسیار دلخواه شاهان میهن دوست بسان ملکشاه سلجوقی، جلال الدین خوارزم و شاه عباس بود و پیش از اسلام نیز که گفتنش نیاز ندارد که چه بسا نام بسیاری از دختران ایرانی آرتمیس بود .بانو آرتمیس در سال 480 پیش از زایش مسیح با سیصد فرمانده و ناوران نامور ایرانی در نبرد سالامیس و ترموپیل شرکت کرد و چون تنها زن فرمانده ارتش ایران در همه جنگ بود و ایرانیان بیننده ی دلاوری بانوی زیبای ارتش خویش بودند به جوش خروش درآمده و دلیرانه می جنگیدند تا مبادا به بانو آسیب برسد به ویژه دو گردان پاسدار جان بانو که از سپاه جاویدان بودند اآچنان دلاوری کردندکه بانو نیز به وجد آمد و این دلاوری شوند شیفتگی وی تا زمان کنونی نیز شده ..
شوربختانه بیشتر دانش های ما از وی از هرودوت است مردی از خاندان سفر کردگان که دشمن درجه یک خاندان لیگدامیش خاندان ملکه آرتمیس بود و سر ناسازگار ایرانی بودنش به دست همین خاندان وییرک به یونان شد هر چند هرودوت ساستاری ناسازگار ایرانی داشت و گاهی سخنانش بر ناسازگار بانو است اما وی نیز نتوانسته سخنان نیشداری برملکه ببندد و در جایی از زیبایی و دلاوری بانو سخن گفته و گاهی نیز با سخنان نیش دار او را بدنام کرده.

آرتمیس زیاده بر دلیری و زیبایی دارای بینشی سره در کارهای جنگی بود به ویژه در کارهای نبرد ناوگان های جنگی و به دید تیمستوکل پیشوای آتنی دشمن ایران (در هنگام لشکر کشی خشایار شا) آرتمیس یکی از برجسته ترین دریاسالاران جهان بوده که دشمن دیرینه یونانیان بوده و آن اندازه که یونانیان از وی می ترسیدند از سایر فرماندهان ایرانی نمی ترسیدند



۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

وصيت نامه داريوش بزرگ شاه جهان






بنام نامي ميهنم


اينک که من از دنيا ميروم بيست وپنج کشور جزء امپراتوري ايران است. و در تمام اين کشور ها پول ايران  رواج دارد وايرانيان در آن کشور ها داراي احترام هستند اينک که من از دنيا ميروم بيست وپنج کشور جزء امپراتوري ايران است. و در تمام اين کشور ها پول ايران رواج دارد وايرانيان در آن کشور ها داراي احترام هستند . و مردم کشور ها در ايران نيز داراي احترام هستند. جانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد . وراه نگهداري اين کشور ها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد. اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور در يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو ميباشد . زيرا قدرات پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود . هرگز دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي . کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند . اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار کند ، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند . توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت . افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد . بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده ام بر من به پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد . زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ کس در ان جهان باقي نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني ، غرور وخود خواهي برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي ، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار زنهار ، هرگز هم مدعي وهم قاضي نشو اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد . و راي صادر نمايد . زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد . هرگز از آباد کردن دست برندار . زيرا که اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازي را در درجه اول قرار بده . عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولي عفو بايد فقط موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است



۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

ای ایرانیان این است پیشینه ما و اینان رهبران ما




مشهورترين بخش منشور كورش هخامنشي







منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه اي جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه ي كورش، شاه بزرگ ... نبيره ي چيش پيش، شاه بزرگ... .

آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه ي مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم، مردوك خداي بزرگ دل هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.

وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. من برده دارداري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم.

فرمان دادم كه همه ي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.

مردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهرباني اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم...

من همه ي شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم.

همه ي مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاه هاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد كردم.

همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان بازگراندم، باشد كه دل ها شاد گردد.

بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاه هاي مقدس نخستين شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند...

من براي همه ي مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.

 *****
متن كامل منشور كورش هخامنشي*****
١. ...

٢. ... همه جهان.

٣. ... مرد ناشايستي (بنام نبونيد) به فرمانروايي كشورش رسيده بود.

٤. ... او آيين*هاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي به*جاي آن گذاشت.

٥. معبدي به تقليد از نيايشگاه ازگيلا Esagila براي شهر اور Ur و ديگر شهرها ساخت.

٦. او كار ناشايست قرباني كردن را رواج داد كه پيش از آن نبود... هر روز كارهايي ناپسند مي*كرد، خشونت و بدكرداري.

٧. او كارهاي ... روزمره را دشوار ساخت، او با مقررات نامناسب در زندگي مردم دخالت مي*كرد، اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش مردوك Marduk خداي بزرگ روي برگرداند.

٨. او مردم را به سختي معاش دچار كرد، هر روز به شيوه*اي ساكنان شهر را آزار مي*داد، او با كارهاي خشن خود مردم را نابود مي*كرد... همه مردم را.

*٩. از ناله و دادخواهي مردم، انليل Enlil خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد... ديگر ايزدان آن سرزمين را ترك كرده بودند (منظور آباداني و فراواني و آرامش).

*١٠. مردم از خداي بزرگ مي*خواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين كه زندگي و كاشانه*اشان رو به ويراني مي*رفت، توجه كند. مردوك خداي بزرگ اراده كرد تا ايزدان به بال بازگردند.

*١١. ساكنان سرزمين سومر Sumer و اكد Akad مانند مردگان شده بودند. مردوك به سوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

*١٢. مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه كشورها به جست*وجو پرداخت، به جست*وجوي شاهي خوب كه او را ياري دهد.

آنگاه او نام كورش پادشاه انشان Anshan را برخواند، از او به*نام پادشاه جهان ياد كرد.

*١٣. او تمام سرزمين گوتي Guti و همه مردمان ماد را به فرمانبرداري كورش درآورد. كورش با هر ”سياه سر” (منظور همه انسان*ها) دادگرانه رفتار كرد.

*١٤. كورش با راستي و عدالت كشور را اداره مي*كرد. مردوك خداي بزرگ با شادي از كردار نيك و انديشه نيك اين پشتيبان مردم خرسند بود.

*١٥. بنابر اين او كورش را بر انگيخت تا راه بابل را در پيش گيرد، در حالي كه خودش همچون ياوري راستين دوشادوش او گام بر مي*داشت.

*١٦. لشكر پرشمار او كه همچون آب رودخانه شمارش*ناپذير بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در كنار او ره مي*سپردند.

*١٧. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلايي ايمن داشت. او نبونيدشاه را به دست كورش سپرد.

*١٨. مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اكد و همه فرمانروايان محلي فرمان كورش را پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره*هاي درخشان او را بوسيدند.

*١٩. مردم سروري را شادباش گفتند كه به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و به زندگي بازگشتند. همه ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند.

*٢٠. منم كورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه جهان.

*٢١. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه كورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ، شاه انشان.

*٢٢. از دودماني كه هميشه شاه بوده*اند و فرمانروايي*اش را بل Bel (خدا) و نبو Nabu گرامي مي*دارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند.

آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛

*٢٣. همه مردم گام*هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت* شهرياري نشستم.

مردوك دل*هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

*٢٤. ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.*٢٥. وضع داخلي بابل و جايگاه*هاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. نبونيد مردم درمانده بابل را به بردگي كشيده بود، كاري كه در خور شان آنان نبود.

*٢٦. من برده*داري را برانداختم، به بدبختي*هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند، فرمان دادم كه هيچ كس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند، مردوك از كردار نيك من خشنود شد.

*٢٧. او بر من، كورش، كه ستايشگر او هستم و بر كمبوجيه پسر من و همچنين بر همه سپاهيان من،

*٢٨. بركت و مهرباني*اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مردوك همه شاهان براورنگ پادشاهي نشسته اند.

*٢٩. همه پادشاهان سرزمين*ها جهان، از درياي بالا تا درياي پايين (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همه مردم سرزمين*هاي دور دست، همه پادشاهان آموري Amuri، همه چادرنشينان.

*٣٠. مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش.

*٣١. من شهرهاي آگاده Agadeh، اشنونا Eshnuna، زمبان Zamban، متورنو Meturnu، دير Der، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آن سوي دجله كه ويران شده بود را از نو ساختم.

*٣٢. فرمان دادم تمام نيايشگاه*هايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه*ها را به جاهاي خود بازگرداندم. همه مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند به جايگاه*هاي خود برگرداندم، خانه*هاي ويران آنان را آباد كردم.

*٣٣. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك به شادي و خرمي،

*٣٤. به نيايشگاه*هاي خودشان بازگرداندم، باشد كه دل*ها شاد گردد. بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاه*هاي مقدس نخستين*شان بازگرداندم،

*٣٥. هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند. بشود كه سخنان پربركت و نيكخواهانه برايم بيابند، بشود كه آنان به خداي من مردوك بگويند: كورش*شاه، پادشاهي است كه تو را گرامي مي*دارد و پسرش كمبوجيه.

*٣٦. بي*گمان در روزهاي سازندگي، همگي مردم بابل پادشاه را گرامي داشتند و من براي همه مردم جامعه*اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.

*٣٧. ...

*٣٨. ... باروي بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم...

*٣٩. ... ديوار آجري خندق شهر را،

*٤٠. كه هيچيك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند،

*٤١. ... به سرانجام رسانيدم.

*٤٢. دروازه*هايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روكشي از مفرغ ...

*٤٣. ...

*٤٤. ...

*٤٥. ... براي هميشه


۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

کاملترین ارتش دنیای قدیم و جدید



ساسانیان



درود بر کاربران عزیز هم میهن. در این تایپیک تلاش میشود تا اطلاعات مفیدی در رابطه با ارتش ساسانیان به شما عزیزان ارائه شود. شما میدانید که ساسانیان بارها و بارها رومیان مغرور را به خاک مذلت کشانیدند. شاید این امر مارا کنجکاو کند که درون این ارتش نیرومند که این چنین دشمنش را به خاک زد چه بود و چه گذشت.
پیش تر در مورد ارتش اشکانیان در پست (شاهنشاهی اشکانیان جنبشی ملی در 250 ق.م) مطالبی عرض شد. اما در مورد اشکانیان اطلاعات دسته اولی در دست نبود. اما در مورد ساسانیان وضع کاملا متفاوت است و ما به خوبی می توانیم به شرح این ارتش بپردازیم.ابتدا به معرفی و توضیح مختصر از واحد های مختلف ارتش ایران در عصر ساسانی ها می پردازیم :

پیاده نظام _ نیزه داران:

این دسته از سربازان ساده ترین یکان و جزو سربازان سبک اسلحه به حساب می آمدند.اینان زره هایی سبک داشتند. نیزه های تقریبا کوتاه و سپرهای فلزی دایره شکلی در دست داشتند. کلاه خود مچ بند – ساق بند – حفاظ دست و حفاظ صورت داشتند. این یکان اغلب برای نگهبانان مرزی فرستاده میشد و سربازان این یکان مجبور به حمل زره های سنگین نبودند.

پیاده نظام_سپرداران:

بر عکس یکان پیشین که گفته شد این یکان بسیار سنگین اسلحه م تمام زره پوش بود که از نوع زره های زنجیری و حرارت دیده را استفاده می کرد. آنان سپرهایی مربع شکل و بلند که تقریبا نیمی از بدنشان را محافظت میکرد داشته و کلاه خود بلند که زنجیر های سبک گونه ها را می پوشانید و یک حفاظ متحرک که بالا و پایین میرفت روی صورت . اینان هم در حمله و هم در دفاع بسیار موثر بودند . در عین حال آنان دارای سلاح های ویژه ای بودند سلاح های آنان از این قبیل بود : شمشیر بلند – 4 زوبین آماده ی پرتاب در دست - و تبرزینی بر کمر می آویختند. خنجری هم بر پشت کمربند بسته شده بود.


: سنگین اسلحهElite_Cavarly _سواره نظام از نوع
این افراد سوار نظام ویژه بودند. یعنی بهترین هنگ سواره نظام ایران . طبری با ابراز شگفتی از هیبت و قدرت این یکان ارتش ایران سخن می گوید . سلاح و لباس این سربازان چنین ذکر شده :

زره – صفحه ی پوشش سینه-کلاه خود – پوشش مخصوص ساق پا و دست – زره ی مخصوص اسب – نیزه – گرز – شمشیر – تبرزین – یک ترکش با سی تیر- دو کمان و دو عدد زه یدکی .

قطعا این سواره نظام یکان کار آمدی بوده و تقریبا از همه نوع سلاحی بهره میبرده . بر عکس پارتیان که از زره های پولکدار استفاده میکردند ساسانیان از زره های زنجیری استفاده میکردند.


سواره نظام سبک اسلحه :
ین نوع سواران زره ای مخصوص و البته سبک بر تن – پوشش ساق پا و دست. شمشیر بلند . دو کمان و 1 ترکش با تعداد زیادی تیر و دو عدد زه یدکی .
کمانداران:
این سربازان پیاده و زره ای سبک بر تن داشتند . یک کمان و ترکشی بزرگ با تعداد زیادی تیر در دست. اینان در هنگام دفاع در میان حصار یا دیوار ها کارایی بسیار والایی داشتند . کلاه خود و پوشش ساق دست و پا نیز از جمله حفاظ های این یکان بود.
آزادگان:
این سربازان از جمله سربازان نخبه ای بودند که ساسانیان ایجاد کردند. اینان از زره های سنگین استفاده نمی کردند و برای حفظ جان خود و جنگیدند از مغز و مهارت بی نظیر خود بهره میبردند. اینان در هر جنگی شرکت داده نمی شدند ولی به خوبی هویدا بود که این سربازان به تنهایی هر کدام 4 نفر را به مبارازه میطلبید پیروز میشد. (اشاره به لکشر وهرز دیلیم. به گفته ی کلاوس شیپمان سپاهیان وهرز از آزادگان و سواران سنگین اسلحه تشکیل میشد ). اینان عملیات های چیریکی و هم چنین مقاومت های شدید را نیز به عهده میگرفتند.
گارد جاویدان :
این افراد نخبه ترین افراد در سپاه ایران بودند. اینان اغلب مسئولیت حفظ جان شاه را داشتند. اما در صورت لزوم وارد عرصه ی نبرد نیز میشدند. اینان از همه نوع سلاحی استفاده مینمودند و میشود گفت به سختی شکست می خوردند . آنان هرگز به احدی تسلیم نمی شدند و قانون هنگ جاویدان نبرد تا سر حد مرگ بود . آنان اسارت را برای خود توهینی وحشتناک تصور می کردند و هرگز قانونشان به ایشان اجازه ی به اسارت افتادن را نمی داد. یعنی اگر کسی با این هنگ رو به رو میشد یا باید می کشت . یا می مرد یا اینکه او تسلیم جاویدانان میشد. اینان هم پیاده بودند هم سواره .
تعمیر کاران و مهندسین :
اینان ادوات محاصره از قبیل (دژکوب – فلاخن – برجهای محاصره – منجنیق – نردبان های بلند. تیر کمان های عظیم و ...) را می ساختند و در صورت لزوم ادوات به غنیمت گرفته شده را ترمیم و تامیر می نمودند.
کادر درمانی :
جنگ فقط کشته نمیداد. اغلب کسانی که مجروه میشدند توسط این افراد درمان و مراقبت میشدند. این افراد تخصص خاصی داشته و همگان بر علم طب آگاهی داشتند.
سازمان جاسوسی و اطلاعات رسانی:
این تشکیلات نیز به ارتش مربوط میشد. این سازمان افراد تکرو نیرومندی را آموزش میداد که برای عملیات های انفرادی استفاده میشدند. آنان پیش از حمله به شهر مورد نظرابتدا به آن نفوذ می نمودند و گزارشاتی از قبیل تعداد نفرات موجود در پادگان شهر – راههای متصل به ستاد فرماندهی و از این قبیل به دست فرمانده ی لشکر ایران میدادند.این افراد یاد میگرفتند که چگونه تا چند روز بدون آب و غذا زندگی کنند . طی کردن مسافت های طولانی از جمله آموزشهای آنان بود. آنان فقط اط یک شمشیر کوتاه شبیه دشنه و خنجری کوچک استفاده مینمودند.


گارد محافظ شهری:

اینان ساده یکان ارتش بودند که امروزه آنان را پلیس مینامند. هر دسته پلیس از 10 نفر تشکیل میشد که هر ده نفر به همراه یک سردار در سطح شهر قدم می زدند و نظم و امنیت را میان مردم برقرار میکردند. هرکسی شکایتی یا مشکلی داشت فورا به این ستاد رجوع میکرد و درخواست کمک میکرد.
سیستم ارتش ساسانیان:
این بخش در مورد سازماندهی نیروهای ساسانی میباشد.
ساسانیان سربازان خود را همانند هخامنشیان به صورت ده دهی به کار میگرفتند. یعنی اینکه از صد سرباز یک گروهان تشکیل میشد. این گروهان را یک افسر هدایت می کرد. ده گروهان را یک هنگ مینامیدند. یعنی هر ده گروهان(صد نفر) میشد یک هنگ و این هنگ را نیز یکی از افسران عالی رتبه ی ارتش هدایت میکرد. پس هر هنگ متشکل از ده گروهان و هزار سرباز بود. حالا با فراهم آوردن ده هنگ یک لشکر منظم تشکیل میشد که این لشکر را نیز سران لشکری هدایت می کردند.

ایرانیان برای نظم دادن به ارتش از طبل استفاده میکردند و با نواختن آهنگ طبل سربازان را با یکدیگر هماهنگ مینمودند.

در جنگ نزدیک سیدون بین ایرانیان و بیزانسی ها ایرانی ها یک هنگ را در قلب سپاه و سواره نظام سنگین اسلحه را در کنار آنها به حرکت در آوردند.
هر افسر ایرانی برای نشان دادن افسری خود چوبی کوتا نزدیک به 20 سانتی متر را در دست داشت که آرم شاهنشاهی ساسانیان در نوک آن شقش زده شده بود. او یک شنل آبی رنگ و بلند بر دوش داشت و در نوک کلاه خود پری بلند که این نیز نشان افسری اش بود داشت.
سرشماری در لشکر ساسانیان:
این قسمت بسیار جالب و قابل ستایش است . با نبود امکانات پیشرفته در آن زمان ساسانیان کار بسیار جالب و تحسین آمیزی برای سرشماری سربازان خود می نمودند:
پیش از خروج یک سپاه افراد جلوی شاهنشاه یا فرمانده ی سپاه سان (رژه) میرفتند و در پایان رژه هر سرباز تیری در سبد می انداخت .پس از پایان رژه سبد بسته و مهر میشد. پس از پایان جنگ هنگام ورود به شهر هر سرباز تیری را از درون سبد بر میداشت. باقی مانده ی تیرهای نشان دهنده ی تعدا کشته ها و اسیران میشود.

ال آنکه بیزانسی ها برای سرشماری از چنین روشی بهره نمیبردند اما در سال 539 میلادی به تقلید از ایرانیان آنان نیز چنین کردند.
از کل ارتش ساسانیان ارتش سازمان یافته و حساب شده ای بود که احترام شرق و غرب را برانگیخت. روش های نظامی ساسانیان قابل ستایش بود. از آنجا که این اعراب همه ی کتاب های ایرانیان را آتش زدند و اظهار داشتند که الله برای هدایت ما کافی است تنها یک کتاب از ساسانیان به جای مانده که آنهم آموزش تاکتیک های نظامی میباشد یعنی (آیین نامگ) . این کتاب در مورد چگونگی محاصره ی شهرها و چگونگی دفاع سخن گفته.
ساسانیان در میدان جنگ بسیار منظم و از روی اصول حرکت می نمودند. طریقه ی فرماندهی در جنگ این چنین بود که مثلا شاپور اول که بدون ردخور در میدان جنگ حضور پیدا میکرد ابتدا فرمانی را صادر و به سپهسالار گزارش میکرد. سپهسالار در میدان جنگ به سر هنگ ها یا (سران 1000 نفر) گزارش و آنان نیز به هر سرگروهان یا (سردسته ی هر صد نفر) گزارش میدادند و بدین ترتیب دستورات شاه شاهان یا حالا فرمانده با سرعتی بی نظیر به تمامی واحد های رزمی داده میشد . یکی از سنبل های ایرانیان در جنگ درفش کاویانی بود. آنان در جنگ های مهم و سرنوشت ساز از این درفش استفاده مینمودند. این درفش تارخ و پیشینه ای دیرینه دارد که ساسانیان نیز از آن آگاه بودند و به همین دلیل آن را بسیار گرامی میداشتند و مردان ایران زیر این درفش با قوت بسیاری میجنگیدند.


چگونگی جایگیری ارتشها در سرتاسر قلمرو امپراطوری:

ساسانیان همیشه به پیروی از سلف خود پارتیان و هخامنشیان یک ارتش مرکزی داشتند که بدون چون و چرا از شخص شاه شاهان اطاعت میکرد و همیشه گوش به زنگ بود . این ارتش قدرتی فوق العاده و از همه یکانی تشکیل میشد. ضمن اینکه با داشتن همسایه ای چون بیزانس نگاه داری چنین ارتشی ملزم به نظر میرسید.
ما هر دیار ارتشی داشت که زیر فرمان شاه آن دیر بود (منظور شاهک ها هستند.) مثلا شاه خوز(خوزستان) و یا شاه پارت (خراسان) هرکدام ارتشی نیرومند و آماده ی رزم داشتند و اینان زمانی که شاه شاهان ایشان را فرا میخواند با لشکریانشان حاضر میشدند. اینان تحت فرمان شخص شاهنشاه بودند.
مقامات ارتش :

در مورد مقامات ارتش میتوان بدون تردید گفت که بالا ترین و مختار ترین درجه ی این سپاه شخص سپهسالار بوده که برای هدایت ارتش از شخص شاهنشاه اختیار تام داشت. او اجازه داشت تغییرات لازمه را در ساختار ارتش بدهد .او حق جا به جایی یکانهایی را بدون اجازه شاهنشاه داشت. منتها برای لشکر کشی های بزرگ قطعا با شاهنشاه به شور می نشستد که قطعا افسران ارتش نیز حضور داشتند.

سران شورای جنگی که معمولا به سبب فکر و استراتژی نظامی فوق العاده شان اغلب در طرح ریزی های نظامی شرکت داشتند و معمولا در عرصه ی نبر شرکت نمی کردند. اینان گویی که تمام جهان را از نظر گذراندند

تعیین میکردند که سپاهیان از کدامین مسیر و از کدامین طریق به مقصر بروند .

درجه ی بعدی سرلشکر بود- اینان فرمانده ی هر ده هزار نفر بودند و در ارتش از جای گاه خاصی برخوردار بودند. اینان فقط از شخص سپهسالار و شاهنشاه دستور می گرفتند وگرنه احدی به ایشان جرات دستور دادن نداشت و میتوان به جرات گفت که ایشان در حوزه ی خدمت خویش آزادی عمل قابل توجهی داشتند.

درجه بعدی سرهنگی بود. اینان فرمانده ی هزار تن بودند . یا همان یک هنگ. اینان سرداران ارتش بودند که فقط از سرلشکر – سپهسالار و شاهنشاه دستور میگرفتند.

درجه ی بعدی سرگروهان بودن که این نیز از بالا دستهای خود که در بالا گفته شد و شاهنشاه دستور میگرفت.

فرمانده ی گارد شهری (پلیس) و نیروی امنیتی: اینان را نیز سردار یا سرنگهبان میخواندند. اینان هرکدام در حوزه ی خود ماموریت داشتند که نظم و امنیت را برقرار و از جان و مال مردم محافظت کنند.

ارتش ساسانی از دیدگاه مردم ایران ساسانی:

ارتش در دیدگاه مردم جوانان و دست پرورده های ایران بودند که برای حفظ و حراست از مرز و بوم ایران لذات زندگی را کنار گذاشته و سلاح به دست به میدان جنگ شتافتند. شاهنشاهان ساسانی با اهداف ویژه و بلندی که در سر پرورش میدادند باید سیاست های خود را در مرزهای غربی و شرقی با تکیه بر ارتش انجام میدادند و در حقیقت منافع ملی را به وسیله ی ارتش به دست می آوردند.

این از گفته ی شاپور به خوبی هویدا است – شاپور در کتیبه اش گفته :

اهورامزدا بر اعمال من شاعد است که لحظه ای خلاف جهت منافع کشورم قدم بر نداشتم . من همان شاهم که مردانم را در میدان جنگ تنها نگذاشتم. همانطور که پدرم تنها نگذاشت.من همانم که امنیت را برای مردمم در سرتاسر کشور فراهم آوردم تا آنان لحظه ای دچار سختی و مشقت نشوند.

البته ناگفته نماند که ایرانیان از مزدوران هم استفاده می نمودند . ولی ایشان تلاش میکردند این افراد (مزدور) را هرچه بیشتر از ارتش دور نگاه دارند . یعنی اینکه مزدوران به هنگام جنگ فراخوانده میشدند و در پایان مرخص و هرگز از آنان استفاده ی دائمی نمیشد.
هنوز نتوانستم اطلاعات دقیق و دسته اولی از عملیاتهای نظامی ساسانیان به دست آورم به محض مشاهده خدمت دوستان عزیز عرض خواهم نمود. فکر میکنم تا بدینجا در مورد ارتش منظم و سازمان یافته ی ساسانیان اطلاعات کافی داده باشم. فکر کنم حال دریافته اید چرا ساسانیان رومیان را بارها به خاک مذلت کشانیده اند. این ارتش نیرومند ساسانیان قدرت و پایه ای داشت که نظیر و ثانی اش وجود نداشت و ارتش ساسانیان در دنیان به عنوان (سلاح ویژگان) معروف بودند.

یک روز آزاد زیستن بهتر از چهل سال برده زیستن است

(بابک خرمدین)

هخا نام ملکش نهاد ز پیشش کرد منش

زاین ترکیب،جمله شود دوست منش

ساختار ارتش ساساني

راجع به ارتش ايران در عصر ساسانيان اطلاعات بيشتري به ما رسيده و گذشته ازنوشته‌هاي مورخان معروف رومي، مانند پروکپ، آميين مارسلن و ژوستن و غيره مورخين ارمني و يهودي و بالاخره تاريخ نويسان دوره‌ي اسلامي هم در اين موضوع مطالب سودمندي براي ما به يادگار گذاشته‌اند. از همه بالاتر در شاهنامه فردوسي راجع به جنگها و فتوحات و قلعه‌گيريهاي دوران ساساني اطلاعات به نسبت مفصلي وجود دارد و با بررسي دقيق آن‌ها معلوم مي شود که مدرک‌هاي خوبي در اختيار فردوسي بوده است، زيرا اغلب رويدادها و حتي ميدان‌هاي نبرد و عهدنامه‌هايي که في مابين بسته شده و همچنين اسامي قلعه‌ها و شرح محاصره و فتح آن‌ها و اسامي سرداران و امپراطوران رومي با تفاوت مختصري از حيث املاء و تلفظ آن‌ها در شاهنامه پيدا مي شود و شايد اين اسامي به همين صورت به فردوسي رسيده يا اين که در نسخه‌هاي متعددي که بعدها از روي نسخه‌ي اصلي شاهنامه نوشته اند اين انحراف‌هاي جزوي حاصل شده باشد.

نياز به تحول

چون رومي‌ها طي تجربه‌هاي جنگ با اشکانيان پي برده بودند که ايرانيان در امر محاصره و قلعه‌گيري مهارتي ندارند و در ضمن از تاخت و تاز و حرکت‌هاي سريع و غافل گيري‌ها و حمله‌هاي برق آساي سواران ايران بستوه آمده بودند، از اين رو به رزم‌هاي قلعه‌ايي متوسل شدند و از دير زماني در داخل بين النهرين و به خصوص قسمت شمالي و شرقي آن نزديک به ساحل دجله به ايجاد دژها و استحکام‌هاي تدافعي پرداختند. قلعه‌هاي معروف آن‌ها در بين النهرين از شمال به جنوب عبارت بود از: امد، دارا، نصيبين، بزآبد، سنگارا و هاترا. به علاوه براي حفاظت خود از زحمت سواره ايران اغلب رشته قلعه‌هاي را نزديک هم مي‌ساختند که با نقب‌ها يا راه‌هاي زيرزميني به هم مربوط مي‌شدند و يک نوع خط دفاعي محکمي براي جلوگيري از تجاوز سوارهاي ايران به حدود فرات و انطاکيه تشکيل مي‌دادند. دراثر همين عمليات رومي‌ها بود که در سازمان و ترکيبات و اسلحه و وسايل و شيوه هاي رزمي ارتش ساساني به ضرورت تحولاتي پيدا شد که شايان ذکر است.


در آغاز اين دوره اردشير پابکان سرسلسله‌س دودمان ساساني ارتش ايران را از حالت چريکي خارج کرد و به صورت منظم و دايمي درآورد. به گفته مورخان از زمان اين پادشاه پادگان‌هاي ثابتي در ايران به وجود آمد که نگاهداري آن‌ها به خرج دولت و جيره‌ي و مواجب سربازان از خزانه‌ي شاه پرداخت مي شد. «ارتشتاران» يا نظاميان ايران در اين دوره مقام دوم را بين طبقه‌هاي چهارگانه‌ي جامعه داشتند و سازمان‌هاي مربوط به اداره کردن امور ارتش در درجه اول اهميت شناخته شده است.

اسپورگان

نظر به وسعت مملکت و لزوم داشتن نيروي واکنش سريع براي مقابله با ارتش‌هاي رومي در طرف مغرب و جلوگيري از تهاجم طايفه‌هاي وحشي آسياي مرکزي در سمت مشرق در زمان ساسانيان، هم مانند دوره اشکانيان، رسته‌س اصلي ارتش ايران قسمت سواره بود، ولي از لحاظ آموزش‌ها و سازمان و تجهيزات، با سوارهاي پارث تفاوت کلي داشته است.
ساساني به تعليم و تربيت سواران توجه خاصي داشتند و متخصصاني به نام «اندرزبد اسپوراگان» مأمور پادگان‌هاي مختلف ميکردند که فنون سواري و طرز به کلر گيري اسلحه و شيوه‌هاي رزمي اين رسته را به افسران و افراد بياموزند. در تربيت و نگاهداري و طرز پرورش اسب‌ها هم مراقبت بودند و به بهبود نژاد و تخم آن‌ها توجه مخصوصي مي شده است. براي معالجه‌ي اسب‌ها بيطاران مجربي بنام «ستور پزشک» وجود داشتند که به همه پادگان‌ها سرکشي مي نمودند و اسب‌هاي بيمار را درمان مي‌کردند.

در موقع جنگ بر ميزان عليق اسب‌ها مي‌افزودند تا در اثرسختي‌هاي جنگ به‌زودي از پا در نيايند. سواره دوره‌ي ساساني بيش‌تر سنگين اسلحه و استعداد تعرضي آن به‌حدي بوده که اغلب لژيون‌هاي رومي را به سرعت و به حال سواره مورد حمله قرار مي‌دادند. سوار سنگين اسلحه سراپا غرق آهن و پولاد مي‌شد و اسلحه‌ي هجومي او عبارت از يک نيزه بلند و محکم و گاهي تيروکمان و اغلب شمشير و تبرزين بود. اسلحه‌ي دفاعي او عبارت از يک سپر کوچک، زره و کلاه خود که صورت و پشت گردن را حفظ مي‌کرد، به علاوه زانوبند و بازوبند آهنين هم داشته است. اين سوارها روي اسب خودشان برگستواني چرمي مي‌کشيدند.

آميين مارسلن سوارنظام ايران را در نبرد «مرنگا» که بين ژولين امپراتور روم و شاپور بزرگ ساساني رخ داده اين طور مي‌ستايد:

« ستون معظمي که به‌سرکردگي مهران فرمانده کل سواران ايران به طرف ما مي‌آمد يکپارچه از آهن و پولاد بود، قطعات آهن که سراپاي آن‌ها را مي‌پوشانيد طوري به هم جفت شده بود که نفرات براحتي مي توانستند اعضا بدن را به حرکت درآورند. کلاه خود آن‌ها تمام سر و صورت و حتي پشت گردن را حفظ مي‌کرد، فقط در مقابل چشم‌ها و دهان شکاف‌هاي کوچکي وجود داشت که براي ديدن و نفس کشيدن بود. به جز اين شکاف‌ها از جاي ديگري سلاح دشمن به اين رويين‌تنان کارگر نمي‌شد.

سواران نيزه‌دار طوري در خانه‌ي زين محکم جا گرفته بودند، مثل اين‌که آن‌ها را با زنجير به پشت اسب بسته باشند. پشت سر آن‌ها صفوف تيراندازان کمان‌ها را به ‌دست گرفته بودند. همين که تيرهاي ايشان ازچله‌ي کمان رها مي‌شد مرگ را تا مسافت دوري با خود مي‌کشانيد.
در عقب سر پياده‌ها فيل‌هاي جنگي ديده مي شد که رؤيت هيمنه‌ي آن‌ها با خرطوم‌هاي دراز و دندان‌هاي بلندشان حقيقه وحشت آور بود».

از سواره سبک اسلحه‌ي دوره پيشين (اشکاني) در اين زمان کم‌تر اسم برده مي‌شود و از روي روايت‌هاي تاريخي اين طور معلوم است که انجام کار اين قسمت سوار در ارتش ساساني اغالب" به عهده‌ي سوارهاي چالاک و سبکبار عرب بوده است (اکتشافات، عمليات تأخيري و ايذايي و غافلگيري). قسمت ممتاز سواره در اين دوره همان واحدهاي گارد سلطنتي است که بنام «جاويدان» و «جان اسپار» معروف بوده است.

از بين سواران چريکي که سلاطين دست نشانده‌ي ايران براي خدمت دولت سوق مي‌دادند ديلمي‌ها، چول‌هاي گرگان، گيلک‌ها و به خصوصارامنه در رشادت و سوارکاري شهرت بسزايي داشته‌اند.

پايگان

نخبه‌ي پياده ايران در اين دوره عبارت از تيراندازاني است که در فن خود سرآمد آن عصر بشمار مي‌آمدند و همواره مايه‌ي هراس و وحشت روميان بودند.بنا به روايت‌هاي بيش‌تر مورخان رومي سرعت و مهارت تيراندازان ايران به‌حدي بوده که با هر تيري يک سرباز رومي را از پا در مي‌آوردند و کمتر اتفاق مي افتاد تيرشان به خطا برود. تيراندازان ايراني در اين دوره سپرهاي بزرگ و مشبکي داشتند و اين سپرها را مانند ديواري در جلو خود قرار داده با کمال مهارت از ميان شبکه آن‌ها تيراندازي مي‌کردند.

در غالب نبردها ديده مي شود که سربازان رشيد رومي جرأت مقابله با سربازان ايراني را داشته‌اند که مطمئن مي شدند که ديگر تيري در ترکش آن‌ها باقي نمانده است.

عمل تيراندازان در موقع عقب نشيني بيش‌تر خطرناک مي شد و بين روميان ضرب المثل شده بود که: «از ايرانيان به خصوص در موقع عقب نشيني آن‌ها بايد حذر کرد».

ديگر واحدهاي پياده، به شمشير و نيزه و بعضي به زوبين مسلح بودند و اين‌ها را پشت سر تيراندازان قرار مي دادند.

فيل سواران
رسته‌ي تازه‌ايي که در زمان ساسانيان به وجود آمد، رسته‌ي فيل سواران است که در واقع جانشين گردونه‌هاي دوره‌ي هخامنشيان واز اسلاف ارابه‌هاي جنگي امروزه محسوب مي‌شوند، به خصوص که مشاهده‌ي هيمنه‌ي فيل‌ها باعث هراس و واهمه‌ي روميان مي‌شد. آميين مارسلن دربند اول کتاب 19 خود آشکارا به اين موضوع اشاره مي‌کند: «ديدن فيل‌هاي جنگي ايرانيان قلب‌ها را از کار مي‌انداخت و صداي اين حيوان مهيب و بوي او نيزموجب وحشت و رم کردن اسب‌هاي ما مي‌شد». تعداد فيل‌هايي که ارتش ساساني در نبرد با روميان به کار مي‌برد، بنا به گفته مورخاني که خود در اين نبردها شرکت داشته‌اند، از دويست تا به هفت‌صد زنجير مي‌رسيده است. از قرار معلوم تا اواخر دوره‌ي ساسانيان نيز از وجود فيل‌ها استفاده مي‌شده زيرا در نبرد قادسيه وجود فيل‌ها در اردوي ايران ابتدا باعث هراس و هزيمت اعراب شده است.
در دوره‌ي ساساني ارتش ايران به اندازه‌ايي پاي بند حضور فيل‌ها بوده که بعضي اوقات در رزم‌هاي کوهستاني هم فيل‌ها را همراه مي‌بردند و براي اين منظور قبل از وقت راه‌هاي کوهستاني را هموار مي‌کردند. بنا به روايت‌هاي مورخان رومي در موقع محاصره‌ي شهرها و قلعه‌هاي مهم از وجود فيل‌ها استفاده مي‌کردند.

شغل‌هاي لشکري

بزرگ‌ترين شغل نظامي در دوران ساساني شغل «اران اسپهبد» است که صاحب اين شغل در واقع فرماندهي کل قوا را داشته و از لحاظ سياست نيز اقدام به مذاکره‌ي صلح و انعقاد عهدنامه‌هاي نظامي به عهده او بوده است. اران اسپهبد عضو اول شوراي سلطنتي بوده و بعد از شاه مقام اول را داشته است.
نکته شايان ذکر اين است که چون اغلب سلاطين ساساني د رموقع جنگ خود عهده‌دار فرماندهي مي شدند از اين رو وظايف اين شخص را خودشان به عهده مي‌گرفتند، به طوري که در زمان انوشيروان ضمن اصلاحاتي که درارتش انجام شد شغل «اران سپهبد» ملغي و تمام کشور به چهار منطقه‌ي نظامي تقسيم و براي فرماندهي قواي مقيم هر منطقه يي يک اسپهبد تعيين گرديد.

يکي از امتيازات اسپهبد اين بود که درموقع ورود او به اردوگاه به احترام وي طبل و کرنا نواخته مي‌شد. بنا بر گفته بعضي ازمورخان پس از شغل «اران سپهبد» فرمانده‌ي کل سواران مقام دوم را در سلسله مراتب داشته است. شغل رياست کل ذخاير و تسليحات ارتش به «انبارک بد» محول بود و اين شخص در سلسله مراتب مقام سوم را حائز بوده است. شغل «ارک بد» که نظير فرمانده‌ي دژبان بوده از مشاغل مهم لشکري محسوب مي شده و اغلب به افراد خانواده سلطنتي محول مي گرديده است.


فرمانده‌ي سوار «اسپورگان سالار» و فرمانده‌ي پياده «پايگان سالار» و فرماندهي تيراندازان را «تيربد» مي‌گفتند.

رياست گارد سلطنتي ، به عنوان « پشتيکبان سالار » نيز از مشاغل مهم نظامي بوده است. مورخين رومي به شغل ديگري در ارتش دوره ساساني اشاره مي کنند که عبارت از «سپاه دادور» است و در واقع نظير شغل «قاضي عسکر» بوده است.

اسلحه و تجهيزات سپاه ايران در عصر ساسانيان در مخازن مخصوص نگهداري مي شده که آنها را به نام «انبارک» و « گنج » مي‌خواندند. مأمورين اين مخازن مسئول حسن نگهداري و مرمت آن‌ها بودند و به محض صدور فرمان حرکت يک قسمتي موظف بودند ک اسلحه و تجهيزات ضروري افراد آن قسمت را بدون عيب و نقص تحويل دهند و بعد از خاتمه عمليات پس بگيرند و در انبار قرار بدهند.



واحدها ي ارتش



گرچه راجع به سازمان دقيق و قطعي واحدهاي ارتش اطلاعات صحيح و اطمينان بخشي در دست نيست، ولي از خبرها و روايت‌هاي مورخان اين طور برمي‌آيد که بزرگ‌ترين واحد ارتش را «گند» و فرمانده‌ي آن را «گند سالار» مي‌خواندند و هر گندي مرکب از چند «درفش» و هر درفشي شامل چند «وشت» بوده است. چون هر درفشي داراي پرچم مخصوص به خود بوده شايد نظير فوج قديم يا هنگ امروزه محسوب مي شده است.

درفش کاوياني

صرف نظر از پرچم‌هاي گوناکوني که در ارتش دوران ساساني معمول بوده، بزرگ‌ترين پرچم ملي و لشکري ايران در آن دوره درفش کاوياني معروف است که به گفته‌ي تمام مورخان در نزد ايرانيان احترامي به سزا داشته و آن را شعار مليت و مبشر فتح و ظفر مي‌دانستند و روي آن‌را با ديبا و پرنيان پوشانيده بودند. در نتيجه اين تزيين‌ها، عرض وطول پرده اين پرچم به قدري زياد شده بود که در اواخر دوره ساسانيان به 15 پا در 22 پا (5 تا 7 متر) مي‌رسيده ريشه‌هاي پرده آن به رنگ سرخ و زرد و بنفش بوده است. فردوسي در توصيف آن مي گويد:

چو آن پوست بر نيزه برديد کي

به نيکي يکي اختر افکند پي

بياراست آن‌را به ديباي روم

زگوهر بر و پيکر از زر بوم

بزد بر سر خويش چون گرد ماه

يکي زال فرخ بيفکند شاه

فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش

همي خواندينش کاوياني درفش
از آن پس هر آن‌کس که بگرفت

گاه بشاهي بسر بر نهادي کلاه
بر آن بي بها چرم آهنگران

بر آويختي نو به نو گوهران

زديباي پر مايه و پرنيان


بر آنگونه گشت اختر کاويان

در جنگ‌هاي بزرگ اغلب ديده مي‌شود که درفش کاوياني را با ارتش حرکت مي‌داده اند چنانکه فردوسي در «شاهنامه» خود چندين مورد باين نکته اشاره مي کند.


شاهنشاهان ساساني اين پرچم را به کسي جز فرمانده‌ي کل قوا نمي‌سپردند و پس از خاتمه عمليات و بازگشت قسمت‌ها اين پرچم به گنجداران مخصوص که عهده دار حفاظت آن بودند تحويل مي گرديد و در خزانه‌ي سلطنتي نگهداري مي‌شد.
شوراي نظامي

بر طبق روايت‌هاي مورخان رومي شاهنشاهان ساساني براي اعلام جنگ و اقدام به لشکرکشي پيش‌تر شورايي مرکب از فرماندهان و بزرگان کشور تشکيل مي‌دادند و لزوم اقدام به جنگ را در آن شورا مطرح مي کردند و با توجه به وضعيت خودي و دشمن و رعايت صلاح مملکت و مقتضيات وقت تصميم لازم گرفته مي‌شد. جلسه شورا بنا به اهميت موضوع ممکن بود چند روز به طول انجامد. چنان که در موقع تجاوز ژوستينين امپراطور روم به مرزهاي ايران و حمله‌هايي که نسبت به منذرين نعمان، سلطان حيره و تحت الحمايه ايران، شده بود بنا به روايات صريح پروکپ، انوشيروان قبل از اقدام به جنگ امر به تشکيل شوراي نظامي داد، چنانکه فردوسي هم به اين موضوع اشاره مي کند:

همه موبدان و ردان را بخواند وزان نامه چندي سخن‌ها براند


سه روز اندر آن بود با راي زن چو با پهلوانان لشکر شکن



چهارم بدان راست شد راي شد که آرد سوي جنگ قيصر سپاه



از اين رو به‌خوبي معلوم مي‌شود که جلسه‌هاي شوراي نظامي ممکن بود چند روز ادامه داشته باشد.



قلعه داري و قلعه گيري



برخلاف تاکتيک دوره اشکانيان که اغلب به صورت مبارزه از مسافت دور و جنگ و گريز و مانورهاي احاطه‌ايي پر وسعتي انجام مي شد، در دوره ساسانيان بر اثر تجربه‌هاي طولاني در جنگ‌هاي ايران و روم حمله از نزديک و رزم تن به تن و اتخاذ آرايش‌هاي جنگي منظمي معمول شده بود که بنا به گفته‌ي آميين مارسلن و پروکپ ايرانيان از اين حيث با روميان برابري مي‌کردند و حتي اغلب بر آن‌ها برتري داشتند. از طرف ديگر ارتش ساساني در قلعه‌داري و قلعه‌گيري و فنون محاصره هم مهارت کاملي پيدا کرده بود.



به طور کلي بايد در نظر داشت که در آغاز کار ساسانيان امر مهندسي در ايران رونق زيادي نداشته چنانکه مي بينيم در موقع اسارت والرين امپراطور روم به دست شاپور اول شاهنشاه ايران از وي تقاضا کرده که جمعي از مهندسين رومي را به ايران جلب کند و آن‌ها را وادار به ساختن سد (شادروان) شوشتر کند. والرين به خواسته شاپور عمل کرد و سد شوشتر و کانال‌هاي زير شهر توسط مهندسين رومي ساخته شد و شايد به همين مناسبت بعدها به «بند قيصري» شهرت پيدا کرده است.



اما بعدها ديده مي شود که براي محاصره دژها و استحکام‌ها روميان، انواع ادوات و اسباب‌هاي معمول آن دوره را مانند منجنيق، برجک متحرک، کله قوچ و غيره به کار مي‌بردند و براي خالي کردن پي حصارها و زير برج‌ها چوب بست مي‌زدند. در موقع محاصره قلعه‌هاي مستحکم رومي که دور آن‌ها خندق‌هاي عميقي داشته اغلب از راه حفر دالان‌هاي زيرزميني خود را به نزديکي خندق مي رسانيدند و آن را پر مي کردند و همچنين از راه نقب به زير برج‌هاي قلعه نفوذ مي‌يافتند و برج‌ها را منفجر و خراب مي‌کردند؛ گاهي در پيرامون دژها تپه‌هاي مرتفعي برپا مي‌کردند که بر برج و باروي قلعه مشرف مي‌شد و از فراز آن مدافعان را تيرباران مي کردند.



در اغلب وقت‌ها با منجنيق سنگ‌هاي بزرگي را به داخل قلعه پرتاب مي کردند يا «قاروره» حاوي مواد سوزان مي‌انداختند. ايرانيان در قلعه‌داري ورزيده و ماهر بودند و با ريختن سرب آب کرده و مواد قيراندود از بالاي برج‌ها آلات محاصره دشمن را از کار مي‌انداختند و کله قوچ‌ها را با کمند گرفته به بالا مي کشيدند يا از حرکت باز مي‌داشتند. درباره‌ي به کارگيري مواد قيراندود و سوزان آميين مارسلن مي گويد: ژولين تصميم گرفت که از «نهر ملک» کشتي هاي خود را از رودخانه فرات به رودخانه دجله بياورد و قسمتي از پياده نظام رومي را با کشتي‌ها به ساحل ايران فرستاد که پياده شده سر پلي تشکيل بدهند. ايرانيان با پرتاب مواد سوزان روي کشتي‌ها آن‌ها را آتش زدند و مانع از پياده شدن افراد گرديدند. در جاي ديگر مي گويد ايرانيان براي جلوگيري از سوختن کله قوچ‌هاي خودشان به روي آن روپوش چرمي کشيده بودند.



انضباط



در ارتش دوره ساساني انضباط خيلي محکمي برقرار بود و براي جرم‌هاي مهم نظامي: (خيانت به شاه، تمرد از اوامر فرماندهان، سرکشي، فرار) مجازات‌هاي شديد اعمال مي‌شد. يکي از وظايف مهم افسران حفظ اسرار نظامي بوده است چنان که آميين مارسلن در بند 23 کتاب 31 خود به آن اشاره مي‌کند:



« کليه اطلاعاتي که به‌وسيله ديده وران و پناهندگان به اردوي ما مي رسيد مخالف يکديگر بود، زيرا در ايران از نقشه‌هاي جنگ و نيات فرماندهي جز افسران ارشد احدي اطلاع پيدا نمي‌کرد و از آن‌ها هم کوچکترين مطلبي نمي‌توانستيم به دست آوريم، براي اين که حفظ اسرار نظامي را از فرايض مذهبي خود مي‌دانستند و به هيچ قيمتي ابراز نمي داشتند».



بازديد و پرداخت مواجب



در موقع پرداخت مواجب هم بايستي لشکريان از سان بگذرند و فقط به کساني حقوق مي دادند که در اسلحه و تجهيزات آن‌ها عيب و نقصي ديده نمي‌شد. هيچ کس و هيچ مقامي از اين قاعده مستثني نبود. چنان که بابک موقع پرداخت حقوق افسران به شخص شاه مواجب نداد، براي اين که هنگام بازديد معلوم شد انوشيروان دو زه يدکي کمان خود را فراموش کرده است و او مجبور شد به قصر سلطنتي برگشته و دو زه يدکي خود را بردارد و بياورد و پس از آن حقوق دريافت دارد.



در خورد و خوراک سربازان هم کمال مراقبت مي شده و غذاي زمان جنگ آنان مقوي تر از زمان صلح و مرکب از نان و گوشت و شير بوده و براي کساني که از غذاي سرباز مي‌دزديدند شديدترين مجازات را به کار مي بردند.



به علاوه از انتشار اخبار و پاره‌ايي اظهارات که ممکن بود باعث بدبيني و توليد يأس و تزلزل روحيه سربازان بشود به شدت جلوگيري مي کردند و در موقع جنگ اين موضوع از وظايف حتمي فرماندهان بود.



خلاصه در پرتو رشادت و فداکاري و انضباط محکم همين ارتش بود که شاهنشاهان ساساني توانستند امپراطوران معروف رومي را با قشون‌هاي معظم آن‌ها شکست بدهند، از جمله: امپراطور والرين در زمان شاپور اول و امپراطور کنستانتين و ژولين در زمان شاپور بزرگ و امپراطور آنتاستاسيوس در زمان قباد و امپراطور ژوستي‌نين در زمان انوشيروان .
ارتش هخامنشی







مقارن سال 556 پيش از ميلاد کوکب سعادت کوروش بزرگ سردودمان هخامنش از افق کشور پارس طالع شد و در پرتو فروغ درخشان وجود او امپراطوري با شكوهي تشکيل گرديد که تا آن زمان چشم روزگار نظير آن را نديده بود. شالوده ارتش ايران نيز در همان وقت به دست تواناي آن شاهنشاه بزرگ ريخته شد و در اثر فداکاري و جان بازي همان ارتش بود که حدود و ثغور کشور پهناور او همواره در طول چند قرن از تجاوز بيگانگان محفوظ ماند.





سپاه پياده

بنا به گفته گزنفون، تاريخ نگار يوناني، موقعي که کوروش بزرگ فرماندهي ارتش پارس را به عهده گرفت، دسته ي اصلي ارتش ، پياده بود که بيش تر براي رزم از دور بار آمده و به تير و کمان و زوبين و فلاخن مسلح بود. کوروش براي ايجاد و تقويت روح جنگاوري، به سي هزار نفر از سربازان پارسي که مطابق اصول تربيت کشور پارس داراي خصايل سپاهيگري برجسته ايي بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نيزه و شمشير تبديل كنند و به مبارزه از نزديک و رزم تن به تن خو بگيرند.





آن دسته را «پيادگان سنگين اسلحه» مي خواندند و سلاح اصلي ايشان عبارت از يک نيزه بلند، يک شمشير يا تبرزين بود که با دست راست به کار مي بردند و يک سپر کوچک که از ترکه ي محکم بافته شده بود و در دست چپ مي گرفتند و به سينه خود هم جوشن مي بستند. ساير افراد پياده به تير وکمان يا فلاخن و زوبين مسلح بودند که در ميدان رزم به عنوان دسته هاي امدادي به کار مي رفتند.

آنگونه كه از تصاوير و يافته هاي باستان شناسي بر مي آيد، ابزار جنگي اين دسته از سپاهيان هخامنشي عبارت بود از: نيزه و تير، سپرهاي كوچك و هلالي بافته شده از ني، سپرهاي بيضي شكل داراي يك برآمدگي فلزي در وسط به نام گل سپر كه معمولا تصاوير زيبايي بر آن نقش شده اند، سپرهاي بزرگ و مستطيلي، دشنه هاي ايراني كه دسته آنها طبق عادت معمول ايرانيان به صورت سر يك جانور ساخته مي شد، دشنه اي كوتاه به نام «اكيناكه» كه به كمر مي آويختند، چاقوهايي كه دسته آنها به شكل حيوان هايي مانند شير، گاو و بزكوهي ساخته شده بود و كمان كه مشخصه قوميت ايراني بود، به همراه كمان داني كه خاص ايرانيان بود.



بنا به گفته گزنفون، کوروش در مدت اقامت در دربار ماد و در نخستين برخورد با سوارهاي ليدي در نبرد « پتريوم » تشخيص داد که سواران پارس نسبت به سوارهاي مادي و به خصوص سوار نظام معروف ليدي خيلي ضعيف اند، به همين جهت تعداد سوارهاي پارسي را از دو هزار نفر به ده هزار نفر رسانيد و براي تشويق و ترغيب جوانان به سواري و سوارکاري، مقرر داشت هر کسي که از دولت اسب مي گيرد بايد هميشه سواره حرکت کند و به مرکب خود مأنوس و علاقمند بشود و در حسن نگاهداري آن از جان و دل بکوشد و براي سوارکاران خوب امتيازها و جوايزي قائل گرديد که در مسابقه ها به آنان اعطاء مي شد.





ارابه هاي داس دار

يكي از اختراعات تازه ايرانيان در عصر پرتحرك سده پنجم پيش از ميلاد اختراع «ارابه داس دار» بود. اين ارابه از هر طرف نيزه و شمشيرهاي تهديدكننده و در مركز چرخ ها كاردهاي داس مانندي داشت كه نوك بعضي به طرف پايين و برخي ديگر به طرف بالا خميده بود.





اين كاردها هر چيزي را كه بر سر راه اسب هاي در حال تاخت قرار مي گرفت، تكه تكه مي كرد. در حقيقت ايرانيان پيروزي هاي خود را تا پايان سده چهارم پيش از ميلاد مديون اين اختراع اند.

بنا به روايت گزنفون تا زمان کورش بزرگ ارابه هاي جنگي معمول آن دوره را مطابق مرسوم «تروايي ها» مي ساختند و به کار مي انداختند و اين نوع ارابه ها بين ماديها و آشوري ها و ساير ملت هاي آسيايي معمول شده بود. کورش در ضمن آزمايش آن ها دستور داد ارابه هاي جديدي بسازند که براي جنگ مناسب تر باشد. چرخ هاي آن ارابه ها را محکم تر و محور آنها را درازتر از ارابه هاي قديمي گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخ ها و واژگون شدن ارابه ها بهتر جلوگيري شود.





کرسي راننده ي ارابه از چوب خيلي محکم و به صورت برجکي ساخته مي شد که بلندي آن فقط تا محاذي آرنج هاي راننده مي رسيد تا او در راندن اسب ها آزاد باشد. در دو انتهاي محور چرخها دو داس آهني به پهناي دو «ارش» رو به پايين و درست در زير آن ها دو داس ديگر رو به بالا نصب کرده بودند که در موقع تاخت ارابه ها اين داس ها به هر چيزي که برمي خوردند از هم مي شکافتند.





از ارابه هاي جديد در زمان کورش سيصد دستگاه تهيه شد و به فرمان او محل اين ارابه ها در آرايش جنگي ، جلو خط اول پياده نظام بود و مأموريت اصلي آن ها تاختن بر روي صفوف دشمن و شکافتن آرايش او و باز کردن راه و هموار ساختن خط سير پياده نظام حمله بود. هجوم وحشت آور و برق آساي ارابه ها هر گونه مقاومتي را در معبر خود متلاشي مي ساخت.

ارابه هاي داسدار تا اواخر دوره هخامنشيان در ارتش ايران معمول بوده و در نبرد « گوگمل » يعني آخرين نبرد داريوش سوم با اسکندر در اردوي ايران دويست ارابه داس دار وجود داشته و در اين مورد ديودور مي گويد: « حمله ي ارابه هاي داس دار بسيار وحشت آور و برش داس هاي آن ها به اندازه ايي تند و تيز بود که افراد پياده مقدوني را به دو نيم مي کرد». به علاوه، در همين نبرد پنجاه فيل جنگي در اردوي داريوش سوم وجود داشته که موجب هراس و واهمه ي مقدونيان گرديده است و از قرار معلوم استفاده از فيل در جنگ از موقع تسلط ايران به حبشه و آفريقاي شمالي و هندوستان غربي در ارتش ايران معمول شده است.



گردونه ها

علاوه بر ارابه هاي داس دار، کورش بزرگ به ابتکار خويش دستور داد گردونه ها يا برج هاي چوبي بلند و چرخداري ساختند که هريک داراي هشت مال بند بود و هشت گاوميش به آن ها بسته مي شد؛ هر برجي به چند خانه تقسيم و در آن بيست تن کماندار قرار مي گرفتند.

البته حرکت اين گردونه ها کند بود و در موقع جنگ مانند حصاري پشت سر خطوط پياده نظام صف مي کشيدند تا چنان که در اثر شدت فشار دشمن پياده نظام خودي مجبور به عقب نشيني بشود به محض رسيدن به نزديکي صف اين ارابه ها، هم مهاجم ناگهان زير باران تيرکمانداران ارابه ها افتاده و مجبور به توقف گردد و هم پياده نظام خودي در پناه ارابه ها قادر به خودآرايي شود و بار ديگر" به حمله مبادرت کند.

ارتفاع اين گردونه ها به اندازه اي بود که کمانداران از بالاي آنها به طور كامل بر دشمن مسلط مي شدند و بعضي وقت ها نيز فرماندهي براي مشاهده ي اوضاع صحنه نبرد به يکي از اين گردونه ها سوار مي شد و از بالاي آن عمليات طرفين را زير نظر مي گرفت.



نیروی دریایی



در زمان داريوش بزرگ، شاهنشاه هخامنشي به فکر ايجاد نيروي دريايي افتاد و ابتدا از کشتي هاي مستعمرات يوناني آسياي صغير و مردم مصر و فينيقيه استفاده كرد. ولي بعد به فرمان شاه در فينيقيه و کاريه و يونيه و سواحل بوسفور کشتي هايي ساخته شد که مطابق نوشته هاي هردوت از کشتي هاي يوناني بزرگتر و سرعت سيرشان بيش تر بوده است.

به طور کلي کشتي هاي نيروي دريايي هخامنشي بر سه نوع بوده است:

1- کشتي هاي «تري روم» که داراي سه رديف پارو زن در سه طبقه بوده و كشتي جنگي محسوب مي شده است.

2- کشتي هاي دراز مخصوص حمل و نقل اسب ها و سوار نظام.

3- کشتي هاي کوچک تر براي بارکشي و حمل آذوقه و وسايل اردويي.



ملوانان اين کشتي ها اغلب از فنيقي ها و يوناني ها و يا مصري ها بودند، ولي افسران آن ها هميشه از بين پارسي ها و مادي ها انتخاب مي شدند. بطوري که از گفته ي مورخ مذکور بر مي آيد، بارگيري اين کشتي ها به وزن امروز 5 تا 15 تن بوده است، تعداد کشتي هاي ايران را در زمان خشايارشا چهار هزار فروند ذکر کرده اند.





از روي اطلاعاتي که مورخين مذکور به ما مي دهند معلوم مي شود که ايراني ها به امر دريانوردي آشنايي داشته اند، چنان که در زمان داريوش دو گروه اکتشافي از سواحل بحرالجزاير (درياي اژه) به يونان و ايتاليا و از هند به درياي عمان و بحر احمر و از راه نيل به درياي مغرب فرستاده مي شود و در زمان خشايارشا گروهي براي کشف سواحل آفريقا مأمور مي شوند.

در دوران هخامنشيان در بعضي از جنگ ها ديده مي شود از قواي مزدور و اجير يوناني هم استفاده مي کرده اند و همين موضوع بيش تر در سستي انضباط و اختلال ارتش آن دوره ايران دخالت داشته است. چنان که بعدها در جنگ هاي کورش کوچک با اردشير يا جنگ هاي داريوش سوم با اسکندر نتايج اين کار به خوبي معلوم شد.



آرایش جنگی

ايرانيان پيش از هر كارزار و پيش از هر اقدامي، ابتدا نقشه جنگي مي كشيدند و در انجمني از سران لشكر نقشه را به دقت مورد بررسي قرار مي دادند. كاري كه بعدها در سراسر دنيا به اصلي مهم در جنگ ها بدل شد.

براي اين که با شيوه ي به كارگيري رسته هاي مختلف در آن دوره آگاه شويم، آرايش جنگي قواي کورش را در نبرد «تمبره» از روي کتاب گزنفون بررسي مي کنيم:

1. در جلوي جبهه يک صد ارابه ي داسدار در يک خط.

2. در پشت سر ارابه ها در خط اول گروه حمله اي مرکب از پانزده هزار پياده سنگين اسلحه پارسي با آرايشي به عمق دوازده صف؛ پهلوهاي اين خط در هر طرف با چهار هزار سوار پارسي به عمق چهار صف پوشيده شده بود.

3. زوبين اندازان در خط دوم براي اين که زوبين هاي خود را از بالاي سر خط اول به مسافت نزديک پرتاب کنند.

4. کمانداران در خط سوم قرار گرفته بودند و تيرهاي خود را از بالاي سر افراد خطوط جلو به مسافت دور مي انداختند.

5. واحدهاي احتياط که عبارت از نصف ديگر پياده نظام سنگين اسلحه بود، درخط چهارم قرار داشت.

6. در پشت سر اين خطوط برج هاي متحرک يا گردونه ها در يک صف قرار داشته و حصار محکم و متيني را تشکيل مي دادند.



گزنفون در آرايش جنگي کورش از اسواران «جماز» هم ذکري مي کند که فقط براي رم دادن اسب هاي ليدي مورد استفاده بود. به گفته ي گزنفون علاوه بر پرچم هايي که قسمت هاي مختلف هر يک براي خود داشتند، پرچم فرماندهي ايران عبارت از «عقاب زرين» بود که با بال هاي افراشته به چوب بلندي نصب کرده بودند. گزنفون اضافه مي کند که در زمان او هم پرچم پادشاهان ايران به همين صورت بوده است.



سازمان نوين



تشكيلات ارتش در دوره باستان، خصوصن دوره هخامنشي آنگونه كه از منابع يوناني و نيز كتيبه ها و الواح هخامنشي بر مي آيد، بسيار سازمان يافته بوده است.

نظام تقسيم بندي اين ارتش ده دهي بوده و به گفته مورخان يوناني، اين تقسيم بندي بسيار بهتر از تقسيم بندي نظاميان يونان بوده است و گويا تا زمان مغول در سپاهيان آسيايي نظيرنداشته است. ده جنگجو يك دسته را زير فرمان دهبد (از واژه دثه پيتي) تشكيل مي داد؛ ده دسته يك گروه مي شد زير فرمان صدبد (ثته پيتي)؛ ده گروه يك «هنگ» را به سرداري هزاربد (از واژه هزار پيتيش) مي ساخت؛ ده هنگ تشكيل يك «لشگر» مي داد زير نظر يك بيوربد (بئيورپيتي).

مشابه همين تقسيم بندي را امروزه نيز در ارتش مي بينيم. اين سازمان دهي از راه ايران در سازمان هاي يهودي، ارمني، يوناني و حتي آلمان قديم، يعني گوتيك نيز نفوذ يافت.

بالاترين قدرت نظامي هخامنشيان شش لشكر بود كه با «سپاه جاودان» هفت لشكر را تشكيل مي دادند و بدين گونه تعداد كل لشكر ها به عدد مقدس هفت مي رسيد.

مورخين يوناني براين عقيده هستند که در زمان داريوش اول ارتش ايران سازمان نويني پيدا کرد و پادگان هاي ثابتي در پايتخت هاي مختلف و مركزهاي کشورهاي تابع ايران و قلعه هاي مرزي ايجاد شد. داريوش بزرگ ضمن اصلاحاتي در سازمان کشوري ايران از لحاظ سازمان لشکري و گسترش نيروهاي انتظامي ، مملکت خود را به پنج منطقه ي نظامي تقسيم و فرماندهي هر منطقه ايي را به يک سپهسالار تفويض نمود.

در پايتخت اصلي ايران، که مقر پادشاه بود، گارد مخصوصي مرکب از دو هزار سوار و دوهزار پياده از بزرگ زادگان پارسي و مادي و شوشي تشکيل يافته بود که از حيث اسلحه و ساز و برگ ممتاز و مأمور حفاظت شاه بودند. اسلحه آنان عبارت از يک نيزه بلند، يک کمان دراز و يک ترکش پر از تير بود که در مواقع تشريفات، به نوک نيزه هاي بلند سربازان يک گلوله زرين يا سيمين نصب مي شد.

داريوش سپاه مخصوص ديگري تشکيل داد که عده ي افراد آن به ده هزار نفر مي رسيد و به ده هنگ تقسيم مي شد. اين عده را «سپاه جاويدان» مي خواندند، زيرا هيچ گاه از تعداد آن کاسته نمي شد و به جاي کساني که مي مردند يا در جنگ کشته مي شدند، بي درنگ کسان ديگري را مي گماشتند. افراد اين سپاه همگي رزم آزموده ودلير و چالاک و در تيراندازي و سواري سرآمد ديگران بودند.





در بررسي ارتش هخامنشي، يكي از جنبه هاي اعجاب بر انگيز آن وجود همين سپاه جاودان است. اين سپاه ده هزار نفري «سپاه آماده باش» شاهنشاه ايران را تشكيل مي دادند و نگهبانان شاهي بودند.

تصوير سربازان جاويدان را در نگاره هاي جبهه شرقي آپادانا، يعني همان نماي اصلي و نخستين تالار بار تخت جمشيد، پشت سر شاه كه بر تخت نشسته، در سه رديف روي هم مي توان ديد. در اين تصوير، تعداد حدود صد سرباز به نمايندگي از ده هزار سرباز نقش شده اند.



لباس و تدارکات





لباس بلند چين دار هخامنشي، كفش ايراني سه بندي و نوار بي گره دور سر آنان نشان از پارسي بودن اين افراد دارد.

ايران شناسان از اين نقوش نتيجه مي گيرند كه همه افراد «ده هزار جاودانان» از پارس ها بوده اند. نيزه دست همه اين سربازان در قسمت پايين به يك انار كوچك ختم مي شود. از اين رو، يونانيان آنان را «سيب بر» ناميده اند.

برهمه سپاه يك «سپاهبد» يا سپهبد (سپادپيتي) فرمان مي راند كه فرمانده كل گارد جاويدان و داراي قدرت فوق العاده اي بود. اين سپاهبد يا خود شاهنشاه بود و يا توسط شاه از افراد خانواده خود و يا از ميان دوستان طرف اعتمادش بر گزيده مي شد.



يكي از خصايص دوره هخامنشي، شركت خود سپاهبدان و سركردگان در نبرد بود و تعداد زيادي از آنان هم در ميدان هاي جنگ كشته شدند. مثلن از يازده پسر داريوش بزرگ پنج تن جان خود را در لشكركشي به يونان از دست دادند.

به گزارش استرابون، تاريخدان و جغرافي دان يوناني، سربازان ايراني را از 20 تا 50 سالگي در ارتش به خدمت مي گرفته اند. تمرين هاي سپاهيان ايراني به ويژه پسران نجبا بسيار دشوار بود و بايد انواع ورزش ها، ساختن انواع ابزارها، تيراندازي و نيزه پراني و نيز استقامت در جاهاي سخت و راه هاي طولاني را مي آموختند تا ورزيده شوند و بيش از همه بايد حقيقت گويي را مي آموختند. به هنگام نبرد، سربازان به منظور حفاظت از بدن جوشن نيز مي پوشيدند و كلاهي آهنين بر سر مي گذاشتند.

در زمان داريوش، در مرکز هر يک از کشورهاي تابع ايران پادگان هاي ثابتي براي حفظ امنيت و جلوگيري از تجاوز احتمالي همسايگان برقرار شد. عده افراد اين پادگان ها نسبت به وسعت و اهميت منطقه تغيير مي کرد، چنان که هردوت عده ي پادگان ايراني مأمور مصر را 240 هزارنفر ذکر مي کند. در قلعه هاي سرحدي هم پادگان هاي ثابتي وجود داشت که رياست آن با فرمانده قلعه « دژبان » بود.

البته اين پادگان ها غير از قسمت هاي سوار و پياده يي بود که در موقع جنگ از ولايت ها احضار مي شدند و اين قسمت ها اغلب تعليم هاي نظامي مرتبي نداشته و لباس ها و سلاح هاي گوناگون و زبان ها و عادت هاي مختلف و به فرماندهي رؤساي محلي خودشان داخل ارتش شاه مي شدند. به گفته هردوت، تاريخ نگار يوناني، اين قبيل افراد گاهي فاقد زره و کلاه خود و جوشن بودند و سپرهايشان از ترکه ي بافته شده بود و نيزه هايشان کوتاه بود.

گزنفون در فصل چهارم کتاب خود موسوم به « اکونوميکز » در اين باب اين طور مي نويسد: شاه پارس اهميت فوق العاده ايي به سپاه مي دهد. بدين معني که به واليان هر ايالت يا مردمي که خراج مي دهند امر کرده است که عده ايي سوار و تيرانداز وفلاخن دار نگاه دارند و به آنان به خصوص گوشزد کرده که تهيه ي اين قوا براي حفظ امنيت و دفاع در مقابل دشمن متجاوز تا چه اندازه لازم و ضروري است.

وي ادامه مي دهد: شاه سواي قواي مزبور، پادگان هايي در قلعه ها دارد و اين قواي مختلف و سپاهيان اجير را که بايد به طور کامل مسلح باشند. شاه همه ساله سان مي بيند. در موقع سان غير از پادگان قلعه ها که هميشه بايد سر پست خود حاضر باشند قسمتهايي هم در ميداني که براي سان معين شده جمع مي شوند، واحدهايي که نزديک مقر شاه هستند از برابر فرستادگان مخصوص شاه مي گذرند. در قسمت هايي که از حيث اسلحه و وسايل وبه خصوص اسب ها مرتب باشند به سر کردگانشان درجه و امتياز مي دهند و برعکس به سرکردگاني که قسمت آنان نامرتب و بد باشد، کيفري سخت مقرر مي شود و بيش تر اين اشخاص را از کار برکنار مي كنند و کسان ديگري را به جاي آنان مي گمارند.

بر اساس روايت هردوت و ساير مورخان، اين گروه هاي مختلف لشکري هر کدام پرچمي مخصوص به خود داشته اند ولي چگونگي اين پرچم ها را شرح نداده اند و بيشتردرباره ي پرچم فرماندهي سخن رانده اند که چنان که ذکر شد به شکل عقاب طلايي با بال هاي افراشته بر بالاي چوب بلندي نصب مي کردند يا روي گردونه شاهي مي افراشتند.



پشتیبانی



از نوشته هاي مورخين يوناني بر مي آيد که لباس هاي افراد نظامي مختلف و در هر يک از ملت ها و طايفه هاي تابع ايران به شکل لباس معمول همان ملت يا طايفه بوده است و به طور عموم عبارت از يک قباي دراز که تا پايين زانو مي رسيده و روي آن کمربند يا شالي بسته مي شده و شلوار که تا ساق پاها را مي پوشانيده است. کلاه افراد به طور معمول از نمد ماليده و محکم و به شکل گرد (پارسي ها) يا چند ترک (مادي ها) يا دراز و نوک تيز ( سکاها ) بوده است.

در حمله به دشمن نواختن کرنا و سرنا معمول بوده و هنگام هجوم تمام افراد با هم هراي مي کشيدند. بنابر آن چه که هردوت از اردو کشي خشايارشا به يونان تعريف مي کند علاوه بر آذوقه و عليق چند روزه که در بنه هاي جنگي با عده ها همراه بود، در طول راه تشکيل مراکز تدارکاتي و تهيه انبارهاي آذوقه و عليق و همچنين ساختن جاده هاي نظامي و پل هاي موقتي و قايقي روي رودخانه ها و نيز ريختن درخت هاي جنگل براي باز کردن راه عبور قشون متداول بوده است.

بنابراين، عمليات مربوط به « رکن چهارم » در آن دوره با حسن وجوه انجام مي يافته چنان که اردوکشي خشايارشا را به يونان بعدها به خصوص از لحاظ امور مربوطه به رکن چهارم مورد مطالعه و تحقيق قرار داده اند. به طور کلي مورخين و فرماندهاني که از روي گفته هاي هردوت پيرامون اين قضيه تحقيق و تعمق کرده اند، اردوکشي خشايارشا را به يونان از وقايع مهم تاريخ به شمار آورده اند و همه بر اين عقيده هستند که از لحاظ استراتژي از عمليات نظامي برجسته و بي نظير عهد قديم است.



خبررساني و ارتباط

از کارهاي ديگر دوران پادشاهان هخامنشي که از نظر نظامي شايان اهميت است، يکي ساختن جاده ها براي برقراري ارتباط بين ايالت ها و مرکز و بين خود آن ها و همچنين براي سهولت نقل و انتقال نيروهاي نظامي از پادگان هاي مختلف به جبهه جنگ است که اغلب مورخان يوناني به خصوص هردوت از خوبي اين جاده ها تعريف مي کنند.

ديگري ايجاد وسايل خبررساني از جمله چاپارخانه هاي متعدد شامل تعداد زيادي از اسب هاي بادپا و چابک سواران زبردست بود که احكام و فرمان هاي نظامي را به سرعت و دست به دست به مقصد مي رساندند. پيك هاي شاهي در راه هاي بزرگ هر ساعت اسبي را كه تاخته بودند، با اسب هاي تازه نفس عوض مي كردند و به اين ترتيب، پيام ها را با شتابي خارق العاده از جايي به جاي ديگر مي رسانيدند.

هرودوت درباره سرعت حرکت چاپارهاي هخامنشي چنين روايت مي کند: «هيچ جنبنده ايي را نمي توان فرض نمود که چالاک تر و سريع تر از اين چاپارها طي طريق بنمايد.»

در زمان هخامنشيان روي خطوط ارتفاعي که چشم اندازي به يکديگر داشته چهارطاقي ها و برج هايي مي ساختند که اخبار و فرمان هاي فوري را با روشن کردن آتش روي آن ها با نشانه هاي مخصوص به يکديگر مخابره مي کردند. چنان که هردوت در چند مورد به مخابره با آتش اشاره مي كند، از جمله به مخابره خبر فتح آتن از طريق جزيره هاي سيکلاد به سارد.

امروز هم در بعضي نقاط ايران و بيشتر در نواحي جنوب، خرابه هاي اين چهارطاقي ها و برجها که به نظر مي رسد براي مخابره با آتش بوده، روي ارتفاعات موجود و نمايان است.

نظام سپاه



بازرسان شاه

از جانب پادشاهان هخامنشي براي هر ايالتي دو نفر بازرس معين شده بود که از بين اشخاص اصيل و مجرب و مورد اعتماد انتخاب مي شدند و به منزله چشم و گوش شاه بودند و کليه مشاهده هاي خود را درباره ي وضع مأمورين کشوري و لشکري به وسيله چاپار مخصوص و به طور مستقيم براي شاه مي فرستادند. وجود همين اشخاص بود که مانع مي شد در جريان کارهاي لشکري و کشوري کمتر انحرافاتي رخ بدهد و اين بازرسان همراه خود قوه اجرايي نيز داشتند.



انضباط

راجع به انضباط ارتش در دوره ي هخامنشي نهايت مراقبت و سخت گيري به عمل مي آمد، مجازات هايي که براي جرم هاي نظامي بخصوص خيانت به شاه و مملکت وضع شده بود به شدت اجرا مي شد. در عين حال نسبت به عمليات قضات نيز توجه خاصي داشتند و هر قاضي که بر خلاف عدالت حکم مي داد. تحت تعقيب قرار مي گرفت. به همين جهت مطابق روايات پلوتارک و ديودور قضات از بين رؤساي خانواده هاي درجه اول که در پارس هميشه مورد احترام و ملاحظه بودند، انتخاب مي شدند و حتي در شوراي نظامي هم از وجود ايشان استفاده مي گرديد.



از توصيفات سپاهيان و ارتش كه در دوره هخامنشي بگذريم، آنچه در تاريخ جنگ هاي هخامنشي و در طول تاريخ ايران شاخص و مايه مباهات هر ايراني است، روح فتوتي است كه در ميان سپاهيان ايران بود و نمود اعلاي آن را در شخصيت كورش كبير مي توان يافت. ايرانيان به هر دشمني كه پناه و زنهار مي خواست، روي خوش نشان مي دادند و معمولا تقاضايش را مي پذيرفتند و با زندانيان با محبت رفتار مي كردند. با نجبا و شاهان اسير شده رفتاري شايسته آنان در پيش مي گرفتند.

كورش همه شاهاني را كه از وي شكست مي خوردند، تكريم مي كرد و به آنان زمين و ملك يا حتي حكومت ناحيه اي را مي بخشيد تا در آسايش زندگي كنند. جوانمردي وي چنان بود كه دشمنان سرسختش تبديل به دوستاني وفادار و دلسوز شدند. نمونه بارز اين شاهان مي توان به كرزوس، شاه ليدي، اشاره كرد. روحيه اي كه در تاريخ ايران تداوم پيدا كرد و در قالب چهره هاي پهلواني و پس از اسلام، عياري، بارها و بارها ظهور كرد.



نگاهی به ارتش ایران در دوره هخامنشی

پیش گفتار

نیاکان آریایی ما در سده ۶ پیش از میلاد،به رهبری نابغه ای کم نظیر به نام "کوروش بزرگ" موفق شدند تا امپراتوری ای را بنیاد نهند که برای مدتی بیش از دو سده،بخش عمده جهان متمدن آن روزگار،از سرتاسر خاورمیانه و بخش های جنوب شرقی اروپا گرفته تا شمال غربی شبه قاره هند تا شمال شرقی آفریقا را به تصرف خویش درآورده و به بهترین و مترقی ترین صورت ممکن اداره و مدیریت نمایند.



این موفقیت ایرانیان باستان و افتخار ایرانیان کنونی را ما مدیون "ارتش هخامنشی" هستیم.این ارتش پارسی-مادی تحت رهبری شاهنشاهان هخامنشی بود که با فتح کشورهایی مانند بابل،فینیقیه،لیدی ،یونیا،مصر،... موفق شد پایه و بنیان امپراتوری افتخارانگیز هخامنشی را پی افکند و سپس نیز آن را به مدت دویست و اندی سال اداره نماید.



از سوی دیگر،می بایست یادآور شوم که "ارتش" هر کشور،"بنیان" آن کشور است.امنیت،رفاه،عزت و شرف هر ملت بستگی مستقیم به وضعیت ارتش و نیروهای دفاعی آن ملت دارد و چه نکو "ساسان" گرامی این شعر زیبا و نغز را بر فراز تارنمایش گذاشته است که :

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

از همین روی و به منظور مطالعه ارتش ایران هخامنشی،نقاط قوت و ضعف آن،کارآمدی ها و ناکارآمدی هایش و دیگر مسائل مربوط به آن،بر آن شدم تا مقاله ای دانشمندانه در این باره را به طور خلاصه با پارسی بازگردانده و سپس بر اساس اطلاعات و تحلیل های خود،نکاتی را درباره محتوای آن یادآور شوم.این نکات عمدتا مربوط می شود به بررسی تطبیقی موارد مشابه تاریخی و استنتاجهایی که بر این بنیان صورت می گیرد.بر این باورم که برای تکمیل بحث،نظر و دیدگاه خوانندگان و یاران گرامی بسیار سودمند است.

مقدمه

ارتش هخامنشی از لحاظ قومی-فرهنگی،سازمانی آمیخته و مختلط بوده است.این ارتش شامل نیروهای منظم آموزش دیده پیاده و سواره ایرانی،عمدتا مادی و پارسی بوده که با واحدهای منتج از سربازگیری اجباری از ملل تحت فرمان ایران و نیز بکارگیری مزدوران جنگی خارج از امپراتوری ترکیب می شده است.۱در حالی که نیروهای دائمی منظم ارتش،مانند یگان های "گارد جاویدان"،به طور همسانی با سازوبرگ رزمی مجهز بوده اند،نیروهای متحد و ائتلافی در خدمت ارتش،تجهیزات خاص خویش را داشته و به شیوه ویژه خودشان می جنگیده اند.از ویژگی های ارتش ایران هخامنشی،وجود انبوه سواره نظام سبک اسلحه تیرانداز،زوبین اندازان،واحدهای ملازم نارزمی،همسران،همخوابه ها و بردگان بوده است.

سازمان

ارتش ایران هخامنشی،مانند دیگر ارتش های خاورمیانه ای و آسیایی در دوران های پیش و پس از خود،بر اساس بنیادی دهدهی استوار بوده و کلیه واحدها و یگان های رزمی در گروه های ده،صد و هزارتایی سازماندهی شده بودند.در این سامانه،برای هر ده،صد،هزار و ده هزار نفر،یک افسر پاسخگو بوده است.نام و رده سازمانی این نظام به این صورت بوده است:



تعداد نیروها

نام یکان

عنوان فرماندهی یکان

۱۰۰۰۰

بایواربام

بایوارپاتیش

۱۰۰۰

هزارابام

هزاراپاتیش

۱۰۰

ستابام

ستاپاتیش

۱۰

دتابام

دتاپاتیش



فرماندهی

شاهنشاهان هخامنشی از کوروش بزرگ تا داریوش سوم،در بیشتر نبردها خود شخصا فرماندهی کل نیروها را بر عهده داشته اند و گاهی نیز این فرماندهی را به ژنرال های خود واگذار می کرده اند.فرماندهان ارتش ایران هخامنشی توسط شخص شاهنشاه و از میان "ساتراپ" ها یا اشراف غالبا پارسی و مادی تبار که عموما خویشاوندان شاه بودند به مناصب خود گماشته می شدند.

شایسته سالاری و نظام ترفیعی

"گزنوفون" در کتاب "پرورش کوروش" خویش،یک نظام ترفیعی را در ارتش هخامنشی توصیف می کند که در چهارچوب آن جنگجویان خود را بر اساس دلاوری و شجاعتشان از یکدیگر متمایز می کرده اند.در این سیستم شایسته سالارانه،یک سرباز معمولی می توانست تا رده "هزارپاتیشی"،یعنی فرماندهی ۱۰۰۰ نفر،ارتقا یابد.

گارد ده هزار نفره جاویدان،نمونه ای از این فرآیند ترفیعی در ارتش ایران هخامنشی می باشد."جاویدان"، عنوانی است که توسط یونانیان به این واحد رزمی داده شده بود که شماره رزمندگان آن همیشه ثابت نگاه داشته شده و هر گونه خلائی بوسیله نیروهای ترفیع داده شده از دیگر یکان ها پر می شد.از امتیازات این یکان بسیار کارای ارتش هخامنشی،علاوه بر دریافت منظم حقوق،ویژگی اختیار به همراه بردن زنان و همخوابگان به نبردگاه بوده است.



هرودوت،ضمن توصیف ارتش مهاجم تحت رهبری خشایارشاه،درباره "نیزه داران" می نویسد که آنها از میان بهترین و نجیب ترین مردان پارسی برگزیده می شدند.

این نظام پاداش دهی برای شجاعت و مهارت محتملا نقص های خاص خود را نیز داشته است.علیرغم شهره بودن ایرانیان برای قدرت و دلاوریشان در صحنه نبرد،گرایش آنان برای مورد توجه واقع شدن از سوی شاه و یا فرمانده شان می توانسته باعث به وجود آمدن بی نظمی هایی در ارتش نیرومند ایران زمین شده باشد."هرودوت"،همین مسئله را حین توصیف نبرد "ماراتون" یادآور می شود که چگونه ایرانیان به صورت بی قاعده جنگیده،گروه های رزمنده ده نفره یا کمتر با نادیده گرفتن سلسله مراتب فرماندهی به سمت یونانیان یورش می برده اند.

پیاده های مزدور یونانی

با وجودی که استفاده از نیروهای مزدور بیشتر ویژگی دوران انتهایی امپراتوری هخامنشیان به شمار می آید اما حتی در اوایل سده ۵ پیش از میلاد نیز یونانیان در خدمت ارتش ایران بوده اند.عنوان "medizing" برای توصیف یونانیانی به کار می رفته که به زودی به نیروهای هوادار ایران و یا در خدمت ایران تبدیل می شده اند.medizing از واژه مادی/ Mede می آید که واژه ای عمومی برای توصیف مردمان پارسی-مادی از سوی یونانیان بوده است.

یونانیان "یونیایی"،از عملیات ارتش ایران بر ضد سکاها در سال ۵۱۲پیش از میلاد حمایت کردند و علیرغم شورش آنها بر ضد سلطه ایرانیان در سال ۴۹۹ پیش از میلاد که سرانجام پس از ۶ سال جنگ سرکوب شد،دوباره آنها را در سال ۴۹۰ پیش از میلاد در خدمت ارتش ایران در نبرد ماراتون،نبردی که معنایش پایان استقلال بقیه یونان نیز بود،می یابیم.

در سال ۴۷۹ پیش از میلاد،۱۳۰۰۰ نیروی پیاده نظام و ۵۰۰۰ سواره نظام یونانی برای ایرانیان در نبرد "پلاته" جنگیدند.

سکاها



سکاها یا اسکیت ها تیراندازان و جنگجویان بسیار کارآمدی بوده و به عنوان مزدوران جنگی هم از سوی ایرانیان و هم از سوی یونانیان به کار گرفته می شدند.هنگامی که ایرانیان و یونانیان در "ماراتون" رودرروی یکدیگر قرار گرفتند،مزدوران سکایی در خدمت آتنی ها از جنگیدن بر ضد برادران آسیایی شان،ایرانیان، امتناع نموده و حتی گروهی از آنان در خلال نبرد تغییر موضع داده و به سپاه ایران پیوستند۲

"داتیس" فرمانده ایرانی،محتملا به توانایی های سکایان آگاه بوده که نیروهای آنان را در مرکز سپاه،یعنی مکانی افتخارانگیز در هر ارتشی،جای داد.نکته جالب دیگر اینکه پارسیان برای آموزش هنر تیراندازی به نیروهایشان از سکایان بهره می برده اند.

شترها

علیرغم اینکه ایرانیان اهمیت و ارزش چندانی برای این مسئله قائل نبوده اند،با این حال به نظر می رسد که شترها دستکم در تعدادی از نبردهای آنان نقشی پراهمیت ایفا کرده اند.برای نمونه،"عربها" ارتش خشایارشاه را در ۴۸۰ پیش از میلاد در هنگام یورش به یونان و محتملا کمبوجیه دوم را در خلال فتح مصر در ۵۲۵ پیش از میلاد با تیراندازان شترسوار حمایت کردند.مشهورترین بهره گیری ایرانیان از شتر اما بازمیگردد به ارتش تحت رهبری "کوروش بزرگ" در خلال تهاجم به "لیدی" که در آن نبرد از شترهایی که دو تیرانداز را بر پشت خود حمل می کردند و حرکتشان برای ترساندن اسب های لیدیایی طراحی شده بود،استفاده شد.۳

ارابه ها



ارابه در سراسر دوران امپراتوری در نقش های متفاوتی مورد استفاده بوده اند.با اینحال استفاده خود ایرانیان از این ابزار جنگی،بیشتر به ارابه فرماندهی محدود بوده است.علیرغم کاهش ارزش رزمی،ارابه ها همچنان به عنوان نماد جاه و قدرت باقی مانده بودند.برای نمونه افسران و ژنرال های ارتش،در کاربردهای افتخارآمیز فرهنگی و نظامی،برای شکار و یا انتقال خود به نبردگاه از ارابه ها بهره می برده اند.

همچنین خشایارشاه علاوه بر سفر بر ارابه در خلال تهاجم به یونان،با خود ارابه مقدس "اهورامزدا"،ارابه زرین مهری را که وقف خدایی بزرگ بوده نیز همراه داشته است.برای این جنگ "هندیان" و "لیبیاییان" نیز هر یک نیرویی ارابه سوار را اعزام داشته بودند.

واگن های جنگی



"گزنوفون"،برجک های جنگی متحرک کوروش بزرگ را همچون ماشینی با ۸دیرک که بر پشت ۸ گاو نر و برای حمل دژکوب ها استفاده می شده و با چرخ هایش از زمین ۲۷ پا ارتفاع داشته توصیف نموده است.این جنگ افزارها با تخته های چوبی بسیار قطور ساخته می شده اند.

بر اساس توصیف گزنوفون از نبرد "تومبرا" (Thumbra)،این جنگ افزارها پشت نخستین خط نیروهای پیاده قرار داده شده بودند.در خلال جنگ،پیادگان ارتش ایران از سوی مدافعین مصری به عقب رانده شدند تا اینکه واگن های جنگی از راه رسیدند و ورق به سود ایرانیان برگشت.

نکته ها:

۱-نیروهای مزدور هیچگاه نمی توانند همچون نیروهای وفادار داوطلب در صحنه نبرد مفید و کارآمد واقع شوند.از این نیروها می بایست تنها در مواردی بهره گرفت که نیازی به عناصر "پایداری" و "استقامت" نباشد.این نیروها تنها وقتی مفیدند که جنگی غارتگرانه،تنبیهی و یا ایذایی مدنظر باشد.استفاده از مزدوران به ویژه هنگام "دفاع"،سم مهلکی است که دستکم دو بار برای ما فاجعه آفریده است:

-در مقطع تهاجم مقدونیان ددمنش به رهبری "اسکندر گجسته"

-در مقطع یورش جانوران ترک-مغول به رهبری "چنگیز ملعون"

در خلال هر دوی این رویدادهای جانگداز،نیروهای مزدور برای ما مسئله ساز شدند.در مورد نخست،نیروهای مزدور یونانی تبار ارتش ایران،عمدتا به دلیل پیوندهای قومی-زبانی با ارتش مقدونی اسکندر،یا دچار دودستگی و بی میلی برای جنگ شدند و یا حتی به سپاه مهاجم پیوسته و کمر ارتش ایران را شکستند.در مورد دوم نیز،لشکریان نیمه-مزدور ترک تبار ارتش خوارزمشاهی،باز به دلیل پیوندهای قومی-زبانی با اردوی چنگیزی،به این لشکر جهنمی پیوسته و میلیون ها توده ایرانی آسیای میانه و خراسان را در برابر اهریمنان تاتاری بی دفاع گذاردند.

۲-این اقدام سکایان در جنگ ماراتون را می توان از دو زاویه نگریست:

-اینکه سکایان کاملا دارای "شعور و خودآگاهی قومی" بوده اند.آنها علیرغم چادرنشینی و با وجودی که چندی پیش مورد هجوم ارتش ایران واقع شده بودند،پیوندهای خونی خود را با عموزادگان آریایی تبار خود از یاد نبرده و بر ضد همسایگان یونانی خود شوریدند.بعدها گروهی از همین سکایان یعنی "پرنی ها"،با بیرون راندن "سلوکیان" مقدونی تبار یونانی گرا،امکان استقلال دوباره میهن را فراهم آورده و حتی برای کمابیش ۳۰۰ سال،جلوی تهاجمات و زیاده خواهی های "رومیان" را در اوج قدرتشان گرفتند.داستان شورانگیز "یعقوب لیث" سکایی-سیستانی و آن دلاوری ها و میهن پرستی هایش را نیز دیگر نیازی به بازگویی نمی بینم.

-اینکه بار دیگر قابل اطمینان نبودن مزدوران روشن می شود.مشابه این اقدام را یونانیان آناتولی به هنگام حمله اسکندر،ترکان آسیای میانه به هنگام تهاجم چنگیز و حتی ترکان "کومان" به هنگام جنگ ترکان سلجوقی و یونانیان بیزانسی در نبرد سرنوشت ساز "ملازگرد" انجام دادند.

۳-عرب ها در نبرد پرشکوه و افتخارانگیز "کارهه" در ۵۳ پیش از میلاد نیز به همین گونه در کنار ارتش ایران بودند.اصولا تا سده ۷میلادی که "اسلام" اعراب را زیر یک پرچم گردآورد،این قوم در جنگ های ایران و دشمنان یونانی-رومی عمدتا در جبهه ایران بوده و به عنوان متحد،موئتلف و یا مزدور ایران به ایفای نقش می پرداخته است.سوگمندانه ظهور اسلام و آموزه های آن،در مقطعی که ایران و روم شرقی در بدترین موقعیت خود قرار داشتند،به اعراب این امکان را داد تا به حضور طولانی مدت خود در حاشیه های بی اهمیت تاریخ پایان داده و به سروران خاورمیانه تبدیل شوند